p4

#درخواستی
#شاهزاده_خشن_من

ته: تو مشکل داری؟
ات: نه
ته: پس چرا انقدر خنگی اخه
ات بغض کرد و چیزی نگفت میخواست خودش رو از این بد بختیایی که تو این ماه کشید نجات بده پس رفت تو اتاق و تیغ رو برداشت ولی اجوما اومد تو اتاق پس تیغ رو قایم کرد
اجوما: ارباب رفت بیرون بیا تو حال
ات: الان
تهیونگ ویو
خیلی داشت میرفت رو مهم پس از خونه اومدم بیرون و با یک ادرسش برخورد کردم که می گفت برم اونجا و منم رفتم که........ بله با یونی (اکسش) که مقصر تمام سرد بودن هام بود مواجه شدم
یونی: سلام بیبی
ته: خفه
یونی دستش رو گذاشت رو کت ته و گفت
یونی: اوا شاهزادم خشن شده؟
ته میخولست بره که که گرمایی رو دلش حس کرد و دید.....
یونی: اوا ببخشید بیبی حثاسم نبود چاقو رفت توی دلت و من میتونم فشارش بدم و به سمت بالا بکشمش تا از وسط نصف شی نظرت چیه هانی؟
ته:(داره ناله میکنه که خون بالا میاره)
یونی: عه اوخ شدی سوییتی نظرت چیه اینجا ولت کنم بمیری؟
ته: میکشمت
یونی: ههههه (خنده) فعلا من کشتمت
این و گفت و رفت
خوشبختانه اون ادرس از پنجره ی عمارت دید داشت و ات اتفاقی رفت سمت پنجره و تا تهیونگ رو دید که چاقو خورده دویید بره سمتش ولی دیگه اون دختره نبود
ات: تهیونگاااااا (داد)
تهیونگ که هم درد داشت و هم تعجب کرد که ات اونو به اسم صدا زد.
لت: نگاهبانا اجوما بیاین کمک ته چاقو خوردهههه ببرینش تو عمارت باید ببینم زخمش رو
نگهبانا ته رو بلند کردن به صورت براید بردنش رو تخت تا ات معاینش کنه
ات: لباست رو در بیا
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۲

چند روز بعد، ات کم‌کم به زندگی جدیدش در عمارت عادت کرده بود....

مربی موتور سوار

پارت ۵۱شبِ حراجی، عمارتِ کیم در سکوتی وهم‌آلود فرو رفته بود....

گل خونی پارت 47تهیونگ وارد شود جیمین با سرعت رفت پیشش # به ج...

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۳ | حرفی که فقط ب...

شاگرد لوس من

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط