𝕊𝕔𝕖𝕟𝕒𝕣𝕚𝕠
من گلها رو خیلی دوست دارم…
انقدر که توی بیشتر نقاشیهام، چه سیاهقلم، چه رنگی، همیشه یه ردی از گلها هست…
یه شاخه شکوفه، یه مزرعه آفتابگردون، یا حتی الهامی از یه باغ رؤیایی.
برای همین وقتی به کسی بگم “غنچهی قلبم”، یعنی اندازهی قدم زدن زیر بارون شکوفههای گیلاس دوستش دارم…
اندازهی دویدن تو مزرعهی آفتابگردونا، جایی که خورشیدم خندونه…
اندازهی تماشای یه باغ پر از رزهای شکفته تو یه صبح آروم بهاری.
. . .
مجری با لبخند کنجکاوی پرسید:
— خب هیونجینشی… تا حالا به کسی گفتی “غنچهی قلبم”؟
پسر برای لحظهای سکوت کرد… چشمهاش برق میزد ولی یه غم پنهون توی اون برق موج میزد.
میدونست اون آدم داره نگاهش میکنه، حتی اگر دیگه کنارش نباشه… همین فکر، قلبش رو آروم میکرد.
لبخند آرامی زد و گفت:
— بله… یه نفر هست که مثل گلهای توی گلدونم، براش عشق میورزم.
البته طرفدارام برام خیلی مهمن و همیشه جاشون توی قلبمه…
ولی اون یه نفر، یه گوشهی خاص و جدا داره… جایی که هیچکس دیگهای نمیتونه پرش کنه.
مجری لبخند زد و با کنجکاوی پرسید:
— پس بهمون بگو… اون آدم خوشبخت الان کجاست؟
هیونجین نگاهی به آسمون کرد، یه لبخند آروم و غمگین نشست روی لبهاش:
— اون الان از توی آسمونا داره نگاهمون میکنه…
جایی وسط یه باغ پر از گلهای قشنگ، شاید با یه تاج پر از شکوفه روی سرش نشسته و لبخند میزنه.
سکوت کوتاهی افتاد… مجری نفسش رو حبس کرد و با صدایی آهسته گفت:
— من… متاسفم…
هیونجین سرش رو تکون داد، لبخندش محو نشد:
— نیازی به ناراحتی نیست… من میدونم اون الان خوشحاله، بین گلهایی که همیشه دوست داشت… داره ما رو تماشا میکنه.
بعد با همون آرامش ادامه داد:
— خیلی دوستش داشتم… هنوزم دوستش دارم… و همیشه هم دوستش خواهم داشت
———————————————————
یه سناریوی دلی بود که یهو به ذهنم رسید..امیدوارم دوستش داشته باشین:)🎀✨✨
#استری_کیدز #چان #لینو #چانگبین #هیونجین #هان #فلیکس #سونگمین #جونگین #کیپاپ
انقدر که توی بیشتر نقاشیهام، چه سیاهقلم، چه رنگی، همیشه یه ردی از گلها هست…
یه شاخه شکوفه، یه مزرعه آفتابگردون، یا حتی الهامی از یه باغ رؤیایی.
برای همین وقتی به کسی بگم “غنچهی قلبم”، یعنی اندازهی قدم زدن زیر بارون شکوفههای گیلاس دوستش دارم…
اندازهی دویدن تو مزرعهی آفتابگردونا، جایی که خورشیدم خندونه…
اندازهی تماشای یه باغ پر از رزهای شکفته تو یه صبح آروم بهاری.
. . .
مجری با لبخند کنجکاوی پرسید:
— خب هیونجینشی… تا حالا به کسی گفتی “غنچهی قلبم”؟
پسر برای لحظهای سکوت کرد… چشمهاش برق میزد ولی یه غم پنهون توی اون برق موج میزد.
میدونست اون آدم داره نگاهش میکنه، حتی اگر دیگه کنارش نباشه… همین فکر، قلبش رو آروم میکرد.
لبخند آرامی زد و گفت:
— بله… یه نفر هست که مثل گلهای توی گلدونم، براش عشق میورزم.
البته طرفدارام برام خیلی مهمن و همیشه جاشون توی قلبمه…
ولی اون یه نفر، یه گوشهی خاص و جدا داره… جایی که هیچکس دیگهای نمیتونه پرش کنه.
مجری لبخند زد و با کنجکاوی پرسید:
— پس بهمون بگو… اون آدم خوشبخت الان کجاست؟
هیونجین نگاهی به آسمون کرد، یه لبخند آروم و غمگین نشست روی لبهاش:
— اون الان از توی آسمونا داره نگاهمون میکنه…
جایی وسط یه باغ پر از گلهای قشنگ، شاید با یه تاج پر از شکوفه روی سرش نشسته و لبخند میزنه.
سکوت کوتاهی افتاد… مجری نفسش رو حبس کرد و با صدایی آهسته گفت:
— من… متاسفم…
هیونجین سرش رو تکون داد، لبخندش محو نشد:
— نیازی به ناراحتی نیست… من میدونم اون الان خوشحاله، بین گلهایی که همیشه دوست داشت… داره ما رو تماشا میکنه.
بعد با همون آرامش ادامه داد:
— خیلی دوستش داشتم… هنوزم دوستش دارم… و همیشه هم دوستش خواهم داشت
———————————————————
یه سناریوی دلی بود که یهو به ذهنم رسید..امیدوارم دوستش داشته باشین:)🎀✨✨
#استری_کیدز #چان #لینو #چانگبین #هیونجین #هان #فلیکس #سونگمین #جونگین #کیپاپ
- ۱۲.۴k
- ۱۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط