رفت آن سوار کولی باخود تورا نبرده
رفت آن سوار کولی باخود تورا نبرده
شب مانده است و باشب تاریکی فشرده
کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو
شادی چرا رمیده آتش چرا فسرده
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی
چشمان مهربانش یک قطره ناسترده
رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
میرفت و گرد راهش از دود آه تیره
نیلوفران پرواز پیچیده تاب خورده
سودای هم رهی را گیسو به باد داده
رفت آن سوار و با خود یک تار مو نبرده چشمان مهربانش یک قطره ناسترده رفت آن سوار کولی باخود تو را نبرده میرفت و گرد راهش از دود آه تیره نیلوفران درباد پیچیده تاب خوردهسودای هم رهی را گیسو به باد داده رفت آن سوار و با خود یک تار مو نبرده
شب مانده است و باشب تاریکی فشرده
کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو
شادی چرا رمیده آتش چرا فسرده
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی
چشمان مهربانش یک قطره ناسترده
رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
میرفت و گرد راهش از دود آه تیره
نیلوفران پرواز پیچیده تاب خورده
سودای هم رهی را گیسو به باد داده
رفت آن سوار و با خود یک تار مو نبرده چشمان مهربانش یک قطره ناسترده رفت آن سوار کولی باخود تو را نبرده میرفت و گرد راهش از دود آه تیره نیلوفران درباد پیچیده تاب خوردهسودای هم رهی را گیسو به باد داده رفت آن سوار و با خود یک تار مو نبرده
- ۴.۳k
- ۲۲ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط