رفت آن سوار کولی ! با خود تو را نبرده ....
رفت آن سوار کولی ! با خود تو را نبرده ....
شب مانده است و با شب تاریکی فشرده ....
کولی ! کنار آتش , رقص شبانه ات کو ....
شادی چرا رمیده .... آتش چرا فسرده ....
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی ....
دستان مهربانش یک قطره ناسترده ....
می رفت و گرد راهش , از دود آه تیره .....
نیلوفرانه در باد , پیچیده تاب خورده ....
سودای همرهی را گیسو به باد دادی ....
رفت آن سوار و با خود یک تار مو نبرده !
..... سیمین بهبهانی .....
شب مانده است و با شب تاریکی فشرده ....
کولی ! کنار آتش , رقص شبانه ات کو ....
شادی چرا رمیده .... آتش چرا فسرده ....
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی ....
دستان مهربانش یک قطره ناسترده ....
می رفت و گرد راهش , از دود آه تیره .....
نیلوفرانه در باد , پیچیده تاب خورده ....
سودای همرهی را گیسو به باد دادی ....
رفت آن سوار و با خود یک تار مو نبرده !
..... سیمین بهبهانی .....
- ۵.۸k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط