رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده

رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
شب مانده است وبا شب تاریکی فشرده
کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو
شادی چرا رمیده آتش چرا فسرده
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی
چشمان مهربانش یک قطره ناسترده
رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
می رفت گرد راهش از دود آه تیره
نیلو فرانه در باد پیچیده تاب خورده
سودای همرهی را گیسو به باد دادی
سودای همرهی را گیسو به باد دادی
رفت آن سوار و با خود یک تار مو نبرده
رفت آن سوار و با خود یک تار مو نبرده
دیدگاه ها (۲۵)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑧من در سرزمینیکه تو را در آن نب...

کن نیچیوا !😇عشقولیا اومدم با پارت ۳ این شاهکار...(*-*)مرسی ا...

رفت آن سوار کولی با خود تو را نبردهشب مانده از تو باشد تاریک...

رفت آن سوار کولی ! با خود تو را نبرده ....شب مانده است و با ...

رفت آن سوار کولی باخود تورا نبردهشب مانده است و باشب تاریکی ...

رفت آن سوار، کولی! با خود تو را نبرده!شب مانده است و با شب، ...

رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده، شب مانده است و با شب، ت...

رفت آن سوار کولی با خود تو را نبردهشب مانده است و با شب، تار...

رفت آن سوار کولی با خود تو را نبردهشب مانده است و با شب، تار...

رفت آن سوار کولی با خود تو را نبردهشب مانده است و با شب، تار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط