Playmate _p³⁴

تهیونگ: میدونم .....
اجوما: خب خوب گوش کن ببین چی میگم اول به سوال ام جواب بده میخای دوباره ات و از دست بدی؟
تهیونگ:چی؟ نه اصلا ..
اجوما: خب پس خوب گوش کن ببین چی میگم اول از همه یه چیز کاملا مشخصه ات بعد از اون اتفاقات اصلا روی خوشی ازت نداره نمیدونم چقدر می‌شناسیش ولی خیلی فرق کرده خیلیی اگر میخوای بدستش بیاری باید حالا حالا باهاش راه بیای قرار نیست راحت گذشته رو فراموش کنه و... اولن اینکه جلوش خودت باش هر بار که میبینیش فک کن آخرین باره تا بهترین رفتار و باهاش داشته باشی دوما بیش از حد بهش نزدیک نشو خیره نگاهش نکن چون ات همچین دختری نیست
سوما شنوده خوبی باش تا حرفات و قشنگ بشنوه
تهیونگ:اگر باهام راه نیومد چی؟ اگر بیشتر ازم متنفر شد یا...
اجوما: هیششش انقدر فکر منفی نکن نمیخام توی دلت و خالی کنم ولی اون حالا حالا قرار نیست باهات راه بیاد و هنوز ازت متنفره ولی شرایط میتونست بدتر از این باشه.
ولی قبل از اینکه بری خوب با خودت فکر کن کمی آینده رو پیش‌بینی که ببین حست به ات چیه و....
تهیونگ:...
اجوما: کت شلوار مشکی ات هم توی کلوزت رومه
تهیونگ ویو:
حسم به ات؟ حس عجیبه تاحالا تو عمرم تجربش نکردم جوابی واسش نداشتم حتی ...
نگاهی به ساعت انداختم داشت دیر میشد سریع تر آماده شدم و رفتم
POV:10:24
نگاهی به ساعتم انداختم قرارمون ۱۰ و نیم بود کمی زود تر اومده بودم بار امشب خیلی شلوغ بود دوست نداشتم شلوغ باشه یعنی حتی فکرم نمیکردم شلوغ باشه...
ات ویو :
ات: خوبم؟
یوجین: خوب؟ دختر هرکی ندونه فکر میکنه پریزادی، فرشته ای چیزی هستی
ات: شوخی نکن
یوجین: جدی گفتم شبیه ماه شدی
ات : خب رفتم بگم سلام بعدش؟
یوجین: ات یعنی اگر تو مغز داشتی چه شکلی میشدی؟
ات: یوجین کفری ایم نکن
یوجین: خب راست میگم دیگه عه چی بگی؟ بگو خداحافظ وای باید واستی اون حرف بزنه
ات: ایششش
یوجین: خب بسه دیگه ۱۰:۲۹ برو
ات: باشه جایی نری ها
یوجین: نه نمیرم خیالت تخت برو ، یکمم لبخند بزن طرف فک نکنه یخ دیده
ات:....
تهیونگ ویو :
نگاهم رو در بود که ات اومد پیداش کنم
درست ساعت ۱۰:۳۰ بود در باز شد و یه دختر اومد تو کمی دقت کردم یه دختر قد بلند با لباس مشکی کوتاه که بدن ظریف و سفیدش توش کاملا مشخص بود و موهایش باز بود فکر نمیکردم ات باشه ولی اون خودش بود خیلی تغیر کرده بود بلند شدم تا منو ببینه
تهیونگ: سلام خوش اومدی . منتظرت بودم!
ات : سلام.
تهیونگ: خوبی؟!
ات:..خوبم
تهیونگ:چیزی میخوری سفارش بدم؟
ات: نه
تهیونگ رو به گارسون: یه ویسکی
تهیونگ: خیلی عوض شدی از در که اومدی تو فکر نمیکردم تو باشی
ات:....(ابروش رو انداخت بالا)
تهیونگ ویو :
خیلی تغیر کرده بود کلا عوض شده بود اون ات که من می‌شناختم این نبود انقدر جدی سرد نبود همیشه تحت هر شرایطی لبخند رو لباش بود اما برخلاف رفتارش ظاهرش... اگر نمیشناختمش و میدیدمش فکر میکردم یه فرشته ای پریزادی چیزیه چشمای خمار و کشیده خرمایشش موهای لخت و بلندش لبای سرخ و برجسته اش گونه های همیشه سرخش صوتر کوچیک و بی نقص اش بدن ظریفش اندامش همه چیز بی نقص بود کمی خیره به صورتش موندم تا چهره شو شناسایی کنم که با صداش به خودم اومدم
ات: اگر چیزی نمیگی برم؟ گفتی بیام اینجا صحبت کنیم یا نگاهم کنی؟
تهیونگ: (لبخند* از اون لبخنداش که خودتون میدونید *) ات من من نمیدونم چطوری باید سر صحبت و با تو باز کنم انگار جملات تو سرم بهم ریختن هیچ نظمی ندارن پس اگر میبینی بین صحبت هام مکث میکنم یا چیزی نمیگم بدون که نمیدونم چطور باید باهات حرف بزنم نمیدونم از کجا شروع کنم .
ات: اشکالی نداره .حرفتو بزن می‌شنوم
تهیونگ:اسم این چیزایی که میخام بگم بزار توجیح توضیح یا هرچی ولی خواهش میکنم باور میدونم سخته یه جورایی غیر ممکن ولی (کل داستان و براش تعریف کرد با تمام جدیدت ولی چشماش در مقابل ات خالی از هرگونه جدیتی بود )
ات:....
تهیونگ ویو :
امیدوارم باور کرده باشه خواهش ازت میکنم ات ....
....
کوک ویو
سرم از درد داشت منفجر می شد هرچی به ات و اون دوست های لعنتی اش زنگ میزدم برنمیداشتن دسترسی به سیستم ندارم که ردشون و بزنم هزار تا فکر و خیال تو ذهنم بود نکنه نکنه رفته پیش اون مردیکه عوضی نکنه .... رفتم گوشی و برداشتم و به تهیونگ پیام دادم : ات پیش توعه؟
تهیونگ ویو :
ات سکوت کرده و تو چشمام نگاه نمی‌کرد گوشیم ویبره رفت کوک بود .پیام داد بود
کوک: ات پیش توعه؟
تهیونگ: آره
کوک : به چه حقی نزدیکش شدی ؟ با خودت چی فکر کردی کیم تهیونگ؟
تهیونگ: ....
کوک: کجایید؟
تهیونگ: باید جواب پس بدم؟
کوک : آره به نفعته گفتم کجایی؟
تهیونگ: (لوکیشن)
ات ویو :
دیدگاه ها (۶)

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

The unwanted roommate __________________________ویو جئون جون...

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

پارت دوازدهم دکتر حدود چهل مین اومد دکتر ( جین )در حال معای...

#برادر ناتنی من

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

Do I love him, or do I hate him?p:⁷*رفتن داخل* ویو جینا +چیز...

پارت پنج

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط