مهرو

پارت 20
قربون صدقه ات رفت گفت منم دختر بودم اینجوری بودم شوهر کنه خوب میشه ...

لبخند تلخی زدم گفتم فقط عمه میتونست همه چی رو به شوهر کردن ربط بده ... یادمه نوجوانیم جوش میزدم بهم گفت نگران نباش مهرو ..شوهر کنی خوب میشی ...

مامانم خندید بین خنده گریه اش گرفت گفت خواهرشوهر نبود برام خواهرم بود


گریه ام گرفت اشکمو پاک کردم ... بابا در باز کرد با بغض گفت مستانه ...

مامان سرشو بلند کرد گفت جانم آقا آصف...

قرص خواب داری ...

مامانم هول شد ... آصف دورت بگردم قرص میخای چکار ...

دست بابا رو گرفت شاید به روش زنانه میتونست بابا رو آروم کنه ....
من که خواب بودم اما گاهی که از خواب بیدار میشدم صدا خنده های مامانمو میشنیدم گاهی قربان صدقه های بابا....
دراز کشیدم چشمامو بستم صدای عمه ام تو گوشیم بود ...
رضا داری چکار میکنی ...
منِ لعنتی اون شب اونجا بودم آخرین جمله عمه رو شنیدم ولی نمیدونم چرا میترسیدم به کسی چیزی بگم لحظه های که داشتم بیهوش میشدم صدای مامان مامان صدف هم شنیدم یعنی بلافاصله بعد اون جمله ایست قلبی کرده بود ...
دیدگاه ها (۰)

࿚ ! ࢠـډࢪ ۾َــںْ ، هـآࢪۅڇـیـࢪۅ !࿙# ℘ᾰԻт→❷بارون شدیدتر شد.باید...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۵ *سانیار*مامانم با اخم و نگاهی ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 210♡⁠。⁠)فقط صدا...

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

𝐓𝐡𝐞 𝐄𝐧𝐞𝐦𝐲'𝐬 𝐇𝐨𝐬𝐭𝐚𝐠𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭: ²ویو اتچند ساعت گذشته بود...ولی من ...

نمیدونم چرا همه اطرافیانم دارن منو عذاب میدن !از فامیل محبتی...

₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟏 ⊹˚₊𐙚🌷 ویو آت | فرودگاههشت سال...هش...

برده عمارت جئون

دیو و دلبر پارت ۱۳ با لبخند گرمی رفتش بیرون گوشی در دستم  بو...

[•] عــــمارت★عشقـــ[•]Part number 30"هوم...تبریک میگم!"_«مم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط