تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۳۸

ذهن شوتا: این دیگه کیه؟!

ذهن ایزوکا: ای خدا! آلما-- چیز...بابا یکم آروم تر!

آلمایت: همگی! جا خوردید نه؟! ها‌ها‌ها‌ها‌ها😄🤣
نگران نباشید!من تبهکار نیستم😁

اوراراکا: آلمایت...ی...یعنی سنسه! مارو ترسوندید💔😐

باکوگو: قدرتت واقعا قابل تحسینه!

ذهن شوتا: از سخت بنیاد هم قویتره! البته خب معلومه! قهرمان شماره یکه دیگه

ایدا: همه سکوت کنن! سنسه لطفا برنامه رو شروع کنید!

کامیناری: راستی بچه ها...میناتا کجاست؟

آلمایت: همون انگوری؟ خب الان داره میاد بیرون...ولی چرا اینجوریه؟

میناتا داشت شبیه ربات میومد جلو

میناتا: ا...امیدوارم...ب...برنامه...خ...خوبی د...داشته باشیم😨😨😨☠️💀

(آیزاوا...چیکار کردی بچه رو؟🗿🌚)

آلمایت: ؟...خب مهم نیست...پیش به سوی زمین تمرین!

کیریشیما: سنسه برنامه به چه شکلیه؟

آلمایت: سوال خیلی خوبی بود! این یه مسابقه است! شما قراره به دو دسته تقسیم بشید و بعدش گروه مقابل رو شکست بدین! یه گروه تبهکار و گروه بعدی قهرمانه! کسایی که رنگ توپی که بر میدارن قرمزه میشن تبهکار و آبی هم قهرمان! تبهکار باید از بمب ساختگی محافظت کنه...همونطور که میبینید اینجا یه ساختمون متروکه است پس احتیاط کنید!...شوخی کردم! اینجا یه ساختمون نو سازه! بزرگ هم هست پس نیازی به نگرانی نیست😁 اوه و گروه ها هم دو به دوعه

خلاصه براتون تعریف کنم که گروه ها انتخاب شدن کلی برد و باخت و بالاخره...ایزوکا و شوتا شدن قهرمان و باکوگو و کیریشیما هم شدن تبهکار

اوراراکا: ایزوکا! شوتا! شما میتونید!

ایزوکا: خب...بریم؟

شوتا: اوهوم

باکوگو: هوی نفله! اگه باختی گریه نکنی ها!

شوتا: دارم جوش میارم😤😫

ایزوکا: بیخیالش! اونم اخلاقیات خودشو داره دیگه😄

شوتا: کاش همه ذهنیتشون شبیه تو بود😐

آلمایت: شروع!

شوتا و ایزوکا با سرعت رفتن طبقه بالا و چون قبلا این تمرین رو انجام دادن همه سوراخ سنبه ها رو بلد بودن

باکوگو: به‌به بالاخره رسیدین؟

ایزوکا: شوتا همه ی راه های خروجی اونا رو ببند

شوتا: باشه...

شوتا ورودی راه های خروج از محوطه اصلی رو یه دیوار یخی بلند درست کرد

کیریشیما: این روش احمقانه چیه؟ اونا الان خودشون گرفتار شدن

باکوگو: اون نفله همیشه احمقه!

ذهن آلمایت: این روش خیلی عجیبه...و البته احمقانه! ولی صبر کن! امکان نداره...

ایزوکا: شوتا وقتی زمانش شد اونارو تو یخ گیر بنداز
(زمزمه)

شوتا: ب...باشه

ایزوکا: حالت چطوره کاچان؟ خیلی شکه شدی نه؟ البته خب حقم داری چون...تو نسبت به من خیلی ضعیفی🙂

باکوگو: چه زری زدیییییی!!!!؟؟؟؟

کیریشیما: نه باکو! این--

اما دیگه دیر شده بود الان باکوگو کامل تو یخ گیر کرده بود و توان تکون خوردن نداشت ایزوکا هم از فرصت استفاده کرد و با یه مشت کمتر از یک درصد به کیریشیما حمله کرد... کیریشیما با دیوار برخورد کرد و ایزوکا به بمب دست زد

ایزوکا: تموم شد😄

شوتا:...
ذهنش: ش...شبیه قهرمانای حرفه ای بود! چطور تو این مدت کوتاه همچین نقشه خفنی کشید!؟

ذهن آلمایت: چون اخلاق باکوگوی جوان رو میدونست انتظار داشتم کار دیگه ای بکنه! مثلا سرگرمش کنه یا یه همچین چیزی...ولی چطور نقشه ای به این سادگی اما در عین حال پیچیدگی رو تو کمتر از پنج دقیقه کشید!؟ این برای قهرمانای حرفه ای هم قفله!

ذهن ایزوکا: قیافه همه یه جوریه... انگار که زیاده روی کردم اما خب اونا نمیدونن که من قبلا یه قهرمان حرفه ای بودم و...

خاطره ای از زندگی اول ایزوکا...یا همون ایزوکو∆

زمان= چند روز قبل از بزرگترین مبارزه تاریخ و نابودی بشریت

ایزوکو: ا...اما آلمایت! من آماده نیستم!

آلمایت: تو خیلی هم آماده ای!

ایزوکو: اما...اما این مسئولیت خیلی بزرگیه! م...من--

آلمایت: بخاطر همین این رو به تو سپردم! چون تو تنها فرد لایق این لقب هستی! اما...فعلا وقت این نیست که این لقب رو به صورت رسمی به عموم اعلام کنیم! پس--

ایزوکو: اما...اما... حالا بر فرض که من قبول کنم! شورا رو چیکار میکنید؟!

آلمایت: این خود شورا بود که این لقب رو بهت داد میدوریای جوان...

ایزوکو: ه...ها؟

آلمایت: پس...قهرمان شماره یک! میدوریا ایزوکو... نقشه‌ات چیه؟

پایان خاطره∆

ذهن ایزوکا: من باید...باید... این بار همه برای یکی رو شکست بدم! باید شیگاراکی رو رو هم از چنگش نجات بدم! من... این‌بار نمیمیرم!

شوتا: ایزوکا! باید برگردیم!

ایزوکا: درسته! الان میام!

کیریشیما: میدوریا ضربه ات واقعا عالی بود!

کامیناری: چقدر نقشه ات عجیب بود!

آلمایت: همگی! زنگ خونه خورده! خسته نباشید و یادتون نره از هفته دیگه میاید خوابگاه!

همه: هاااااای!

ویو خونه ی میدوریا

ایزوکا: من برگشتم!

میزوکی: خوش اومدی!
دیدگاه ها (۱۰)

سناریو:زخم التیامی/پارت ۶**باکوگو**اتوبوس راه افتاد. بالاخره...

رمان یک نیمکت فاصله

عشق اشتباه

پارت چهاردهم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو باکوگو: ...

سناریو: زخم التیامی/ پارت ۱۳نه...ناخودآگاه دویدم سمت اتاقش. ...

سناریوی شماره ۲ تک پارتی.اسم:دکو تنهام نذار.زمان وقتی دکو از...

🥀💚 **عنوان: «آخرین خداحافظی؛ وقتی ایزوکو میدوریا به میدان نب...

سناریوی شماره ۳ تک پارتی. نکته:من هرچی فکر کردم گفتم بزار ای...

پارت ۲باکوگو که هنوز دستش روی قلبش بود از گردن دکو جدا شد 《ب...

𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉 𝒕𝒐(در عمق نگاه تو)پارت𝟏𝟐...حرفش با صدای زنگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط