{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#part_60

#part_60
#رها
با طاها گوشه سالن جایی که تو دید نباشه وایساده بودیم
دلم نمیخواست همه زوم باشن روم واس همین دور از چشمه بقیه بودم
طاها هم در حال صحبت با تلفنش بود
تو فکر بودم که صدای سلن منو به خودم اورد
سلن-رها بابا بزرگ صداتون میکنه
رها-باشه الان میایم
منتظر شدم تلقن طاها تموم شه
رها-بیا بریم عزرائیل احضارمون کرده
طاها-این عزرلئیل فیکه انقدر ترسناکه دیگه ببین عزرائیل واقعی چیه
رها-اون بد بخت میکشه خلاص میکنه این لعنتی بدتر از اونه
طاها-موافقم....بیا بریم حالا
دستمو تو دستاش چفت کردم و به سمت بابا بزرگ راه افتادیم
بهش که رسیدیم بدون هیچ حرفی اشاره کرد بشینیم
مام همون کاری که گفت انجام دادیم
اشاره کرد موزیک قطع کنن
بابابزرگ-خانم ها آقایون....
با صدای بابا بزرگ همه برگشتن سمتش
بابا بزرگ-امروز میخوام یک خبر مهم و خوشایند رو بهتون اعلام کنم
استرس گرفته بودم
نکنه میخواد بگه مشکلی با عمل کردن من نداره؟
نه بابا تا این حدم مهربون نیس
بابا-من اینجا و در حضور شما میخوام نامزدی نوه عزیزم رها رو با طاها جان اعلام کنم
به جرعت باید بگم قلبم افتاد تو شورتم
این چی داره میگه؟؟؟
طاها که همینطور شک مونده بود
بچم فکر کنم سکته کرده بود
#شکلات_تلخ
دیدگاه ها (۴)

به زیباییه مشکی

کپشننننننن🎀😌دوردونه سکسی🤤📵پارت هفت ضربه های محکمی به در کلبه...

غروب 5 شنبه...4 ماه از دستت دادنت گذشته میخوام یک دفعه ایی ب...

سناریو بی تی اسوقتی بغلشون میکنی وا پاتو دور کمرشون حلقه میک...

رمان عشق ممنوع

«مهمان ناخوانده»بارون شدیدی می‌بارید و خیابون‌های شهر تقریبا...

فیک انتقام یا عشق

Sixteen steps to sin, one step to love.(part 5)

عشق میان ما پارت ۶

وقتی پسر عموی بدنسازت توی سفرش عاشقت شده بود🩶پارت ۲رفته بودی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط