تکپارتی (درخواستی)
& خوبه یه ژست دیگه بگیر..
📸
& خسته نباشی عزیزم میتونی بری استراحت!
+ مچکرم!
دور شدم و روی مبل ولو شدم و سرمو به عقب تکیه دادم..
+ هوففف... چه روزه شلوغیه!...
که یکی موهای روی پیشونیم رو کنار زد...
سریع سرمو اوردم جلو و پشتم رو نگاه کردم..
_ چرا برق گرفتت؟
+ اوو... بازم تویی؟!...
بی اهمیت تکیمو دادم و چشمامو بستم..
_ کاره امروزت عالی بود..... فک کنم شدی بهترین مدل دختر... همه برندا میخوان که مدلشون باشی...
+ هومم...... میدونم!..
_ عکاسیت تازه تموم شده؟
+ اوهوم..
_ عه.. من تازه میخوام برم..
+ کت شلوارت.. خیلی بهت میاد!..
لبخند مستطیلی همیشگیش رو زد که قند توی دلم آب میکرد..
موهامو محکم ناز کرد که به هم ریختن..
+ هوی!
و رفت..
از دور داشتم عکاسی هاش رو میدیدم..
ژست های هاتش... نگاه های جذابش..
رو دستش نیومده بود..
یه لحظه نگاهش افتاد رو من...
چشمای خمار و سگ دارش...
سریع نگاهمو گرفتم.... اصلا نمیتونستم باهاش چشم تو چشم شم..
& این عکست چقد قشنگ شد!!!
مگه میشه توی عکسی هم بد بیوفته؟!
از جام بلند شدم و از اتاق بزرگ عکاسی رفتم بیرون..
فک کنم نیم ساعتی گذشته بود و داشتم رگال لباس ها رو نگاه میکردم که یکی از پشت بغلم کرد..
+ هوی... ترسیدم!
_ زیر زیرکی منو نگا میکنی آره؟؟
+ امم... ایشش.. برو بابا !
_ چرا انکار میکنی؟
+ تو چرا انقد آویزونی؟
_ خب دوسِت دارم مشکلیه؟؟!
با چشمای گرد نگاهمو گرفتم و بی هدف دستمو لای لباس های تو رگال میکشیدم..
_ چرا در قلبتو برام باز نمیکنی؟؟.... دارم یخ میزنم این بیرون..
+ خب... کسی بهت نگفته همونجا وایسی😐
_ هر روز دارم میبینمت... هر روزم بی محلی میکنی..
+ هی هی... بی... بیخیال الان نوبت من میرسه..
ولی قفل دستاش رو محکم تر کرد..
_ این سری تا جوابو نگیرم ولت نمیکنم!
+ امم.. ته... ب.. بعداً دربارش حرف میزنیم!..
_ بعداً میشه کی؟... فردا؟ پس فردا؟ هفته بعد؟ شایدم ساله بعد!؟
+ هوفف... خیلی خب!.... منم.. منم... دوسِت دارم... ولی روم نمیشد بروز بدم..
مشخص شد تو دلش عروسیه..
خنده ای از خوشحالی کرد و گردنم رو بو*سید..
_ چرا زودتر نگفتی؟؟؟... نمیبینی هر روز دارم واسه داشتنت دست و پنجه نرم میکنم؟
لبخند عمیقی خود به خود رو لبام اومد..
+ هومم.... خیلی خب حالا که به دست اوردی دیگه ول میکنی؟
_ نه!!...
منو برگردوند سمت خودش و محکم بغلم کرد..
منم با تردید دستامو پشتش گذاشتم و بغلش کردم..
چشمامو بستم و لبخند زدم..
+ فکر کردی.... برای من راحت بود که... میدیدم هر روز جذاب تر میشی؟... هر روز خوشتیپ تر میشی؟... و... تنها کاری که میتونستم بکنم... نگاه کردنت بود؟
_ نکنه خودت فکر کردی واسه من راحت تر بود؟...
دیدن اینکه هر روز هات تر و جیگر تر میشی... انواع و اقسام لباس ها مثل پوست روی تنت مینشست؟
دوسِت دارم نابیه من!
+ منم دوست دارم هانی بِره🐻 من!
☆Finish☆
#وانشات #بی_تی_اس #چندپارتی #تکپارتی #درخواستی #فیکشن #تهیونگ
📸
& خسته نباشی عزیزم میتونی بری استراحت!
+ مچکرم!
دور شدم و روی مبل ولو شدم و سرمو به عقب تکیه دادم..
+ هوففف... چه روزه شلوغیه!...
که یکی موهای روی پیشونیم رو کنار زد...
سریع سرمو اوردم جلو و پشتم رو نگاه کردم..
_ چرا برق گرفتت؟
+ اوو... بازم تویی؟!...
بی اهمیت تکیمو دادم و چشمامو بستم..
_ کاره امروزت عالی بود..... فک کنم شدی بهترین مدل دختر... همه برندا میخوان که مدلشون باشی...
+ هومم...... میدونم!..
_ عکاسیت تازه تموم شده؟
+ اوهوم..
_ عه.. من تازه میخوام برم..
+ کت شلوارت.. خیلی بهت میاد!..
لبخند مستطیلی همیشگیش رو زد که قند توی دلم آب میکرد..
موهامو محکم ناز کرد که به هم ریختن..
+ هوی!
و رفت..
از دور داشتم عکاسی هاش رو میدیدم..
ژست های هاتش... نگاه های جذابش..
رو دستش نیومده بود..
یه لحظه نگاهش افتاد رو من...
چشمای خمار و سگ دارش...
سریع نگاهمو گرفتم.... اصلا نمیتونستم باهاش چشم تو چشم شم..
& این عکست چقد قشنگ شد!!!
مگه میشه توی عکسی هم بد بیوفته؟!
از جام بلند شدم و از اتاق بزرگ عکاسی رفتم بیرون..
فک کنم نیم ساعتی گذشته بود و داشتم رگال لباس ها رو نگاه میکردم که یکی از پشت بغلم کرد..
+ هوی... ترسیدم!
_ زیر زیرکی منو نگا میکنی آره؟؟
+ امم... ایشش.. برو بابا !
_ چرا انکار میکنی؟
+ تو چرا انقد آویزونی؟
_ خب دوسِت دارم مشکلیه؟؟!
با چشمای گرد نگاهمو گرفتم و بی هدف دستمو لای لباس های تو رگال میکشیدم..
_ چرا در قلبتو برام باز نمیکنی؟؟.... دارم یخ میزنم این بیرون..
+ خب... کسی بهت نگفته همونجا وایسی😐
_ هر روز دارم میبینمت... هر روزم بی محلی میکنی..
+ هی هی... بی... بیخیال الان نوبت من میرسه..
ولی قفل دستاش رو محکم تر کرد..
_ این سری تا جوابو نگیرم ولت نمیکنم!
+ امم.. ته... ب.. بعداً دربارش حرف میزنیم!..
_ بعداً میشه کی؟... فردا؟ پس فردا؟ هفته بعد؟ شایدم ساله بعد!؟
+ هوفف... خیلی خب!.... منم.. منم... دوسِت دارم... ولی روم نمیشد بروز بدم..
مشخص شد تو دلش عروسیه..
خنده ای از خوشحالی کرد و گردنم رو بو*سید..
_ چرا زودتر نگفتی؟؟؟... نمیبینی هر روز دارم واسه داشتنت دست و پنجه نرم میکنم؟
لبخند عمیقی خود به خود رو لبام اومد..
+ هومم.... خیلی خب حالا که به دست اوردی دیگه ول میکنی؟
_ نه!!...
منو برگردوند سمت خودش و محکم بغلم کرد..
منم با تردید دستامو پشتش گذاشتم و بغلش کردم..
چشمامو بستم و لبخند زدم..
+ فکر کردی.... برای من راحت بود که... میدیدم هر روز جذاب تر میشی؟... هر روز خوشتیپ تر میشی؟... و... تنها کاری که میتونستم بکنم... نگاه کردنت بود؟
_ نکنه خودت فکر کردی واسه من راحت تر بود؟...
دیدن اینکه هر روز هات تر و جیگر تر میشی... انواع و اقسام لباس ها مثل پوست روی تنت مینشست؟
دوسِت دارم نابیه من!
+ منم دوست دارم هانی بِره🐻 من!
☆Finish☆
#وانشات #بی_تی_اس #چندپارتی #تکپارتی #درخواستی #فیکشن #تهیونگ
- ۹.۰k
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط