دلم دیگر با تو نیست

دلم دیگر با تو نیست
میگفتی محال ممکن است کسی جایم را بگیرد
حالا کجایی ببینی
ضربان قلبم چگونه برای او بالا می رود
کجایی ببینی ممنوعه هایم با تو را برای او آزاد کردم
کجایی ببینی لرزش دستانم افتاده
چشمانم دیگر‌ رنگ اشک‌ را به ‌خود نمیبیند مگر ‌به شوق حضورش
اصلا کجایی ببینی چگونه سعی میکنم
بماند همیشه
تا حداقل به تو ثابت بشود احساس من کم نبود
قول داده ام به خودم
قول می دهم به تو
چنان حسرتی بر دلت بگذارم
که روزی هزار بار پشیمان شوی از رفتن ناگهانی ات ...

#پرستو_بویره
❤ ...
#چهارشنبه 97/6/28
دیدگاه ها (۶۸)

Ten

دلم دیگر با تو نیست میگفتی محال ممکن است کسی جایم را بگیردحا...

من معمولا شعرخوانی رشید کاکاوند را زیاد میبینم...دوست دارم آ...

تنهایی عزیزمتنهایی مهربانکمی رهایم کنبگذار کمی نفس بکشمببینم...

سلام آقا جان!حیف نیست ماه شب چهارده پشت ابرهای تیره و پاره پ...

نه! همین که هستی کافی نیستنمی دانی این فقط بودن‌هایت چقدر آز...

چشمانم را میبندم، آرام آرام یادت زیر پلک هایم ورق میخورد. با...

«به امید دیدار» خودم این سو و دلم جایی در این حوالی، روی دو...

آن زمان، آنچنان مرا درگیر کرده بودی که با فکرت از هرچه کار د...

#طلوعِ‌چشمهایت...به خیالم می‌روی و از یاد خواهم برد نگاه ملی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط