{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناراحتما... Heh

ناراحتما... Heh
ولی بازم خل بازیام سرجاشه...Heh
گور بابای همه چی... Heh
قبلنا فک میکردم تنهایی....
خیلی سخته... Heh
خیلی نحسه... Heh
امآ...
الآن میفهمم...
تنهایی یه حسه خیلی خآصِه...Heh
که خدا داده اونو به کسی که خیلی خواسْتِه... Heh
بعله............... :|
دیدگاه ها (۱۱)

رمان دخت من

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

پسر بد (62)

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

رمان تو خود منی

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p15ویو هیونجین اونو با ۱...

رمان آرام باش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط