حاشا که مرا جز تو در دیده کسی باشد

حاشا که مرا جز تو در دیده کسی باشد
یا جز غم عشق تو در دل هوسی باشد

کس چون تو نشان ندهد در کل جهان لیکن
چون این دل هر جائی هر جای بسی باشد

بر پای تو سر دارم گر سر خطری دارد
وصل تو به دست آرم گر دسترسی باشد

از خاک سر کویت خالی نشوم یک شب
گر بر سر هر سنگی حالی عسسی باشد

ز آنجا که توئی تا من صد ساله ره است الحق
ز اینجا که منم تا تو منزل نفسی باشد

از زحمت خاقانی مازار که بد نبود
گر خوان وصالت را چون او مگسی باشد


خاقانی
دیدگاه ها (۱۰)

در دلم بود کزین پس ندهم دل بکسیچکنم باز گرفتار شدم در هوسینف...

اين رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه می‌شود بی‌هوسی مکن ببين  ...

خود لطف بود چندان ای جان که تو داری خود لطف بود چندان ای جان...

دل که در دام تو افتاد غم جان نبردجان که در زلف تو شد راه به ...

ای عطر گل وحشی پیچیده به گیسویت و ای طاق دل عاشق بشکسته ز اب...

👈 عطر گل وحشی ...ای عطر گل وحشی پیچیده به گیسویت و ای طاق دل...

کس ندیدیم که با ما به‌سر آرَد نفسینفسی همدم ما شو که نداریم ...

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ جان جهان بِتو دل بستم و غی...

بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شبهاکنون هم هست شب، لیکن سی...

هر لحظه مزن در،که در این خانه کسی نیستبیهوده مکن ناله،که فری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط