The unwanted roommate
The unwanted roommate
_________________________
ویو جئون جونگ کوک
دیگه نمیتونستم تحمل کنم.. بلاخره باید یه بار طعمه اون دو تیکه گوشت رو که متعلق به من بود رو میچشیدم....
لباش مزه ی بهشت میداد......
لباش بهم انرژیه زندگی کردن رو میده...(برای اینکه پیجمون نره رو هوا صلوات_)
دیدم که زبونش بند اومده.. حقم داشت...
ولی خب باید عادت کنه...
ار کاری که که با فرشته کوچولوم کردم عذاب وجدان دارم...
انگار لال شده... اصن حرف نمیزنه.. ـ
موهاشو کنار زدم.. سرمو بردم تو گردنش و با صدای بمی گفتم
_«بیبی چرا حرف نمیزنی؟»
«م... من؟»
_«مگه من به جز تو بیبی ای دارم؟.....»
+«ارع»
_«نه»
+«ارههه»
_«نهه»
+«ارهه»
_«وادف.. لچه من مگه بجز تو اصن به کسی نگاه میکنم؟»
+«اره.. هان....»
میخواست اون اسمه فاک*ی رو بگه که لبامو گذاشتم رو لبش....
اروم و داغ میمکیدم...
تحریک شده بودم.. ولی نباید باهاش کاری میکردم.. نباید تند برم... تا خودش نخاد هیچی نمیشه....
+«کوک...»
_«جونه دله کوک.....»
+«اگه زمان به عقب برمیگشت بازم عاشقم میشدی؟(خنده)»
_«اگه صد بار هم به عقب برمیگشتم بازم عاشقه دختر کوچولوی لجبازم میشدم.....
و من اونجا فهمیدم که.. چطور از توی رابطه رفتنم با این فرشته شک داشتم؟.....
خب خب دخترکام🙃🫠
این رمانم دیگه داره تموم میشه و... پارت های زیادی نموندن... 🫠🙃
از اونجایی که خیلی درخواسته اسمات دادین اسمات مینویسم🙃💔
و اما... ازتون میخوام برای پارته اخر.... کامنت هاتون خیلی زیاد و پر انرژی باشه💘🫠
تا پارته. اخر
تعداده فالوورا باید زیاد شه..
پستا لایک و بازنشر شن🌚🎀✨
به دوستاتون یا هرکسه دیگه ای معرفی کنید... چون از پارت اخر حمایت های زیادی میخوام 🫠💘💓
موفق باشین🫠✨💘💓🫶🏻
بوس.......
_________________________
ویو جئون جونگ کوک
دیگه نمیتونستم تحمل کنم.. بلاخره باید یه بار طعمه اون دو تیکه گوشت رو که متعلق به من بود رو میچشیدم....
لباش مزه ی بهشت میداد......
لباش بهم انرژیه زندگی کردن رو میده...(برای اینکه پیجمون نره رو هوا صلوات_)
دیدم که زبونش بند اومده.. حقم داشت...
ولی خب باید عادت کنه...
ار کاری که که با فرشته کوچولوم کردم عذاب وجدان دارم...
انگار لال شده... اصن حرف نمیزنه.. ـ
موهاشو کنار زدم.. سرمو بردم تو گردنش و با صدای بمی گفتم
_«بیبی چرا حرف نمیزنی؟»
«م... من؟»
_«مگه من به جز تو بیبی ای دارم؟.....»
+«ارع»
_«نه»
+«ارههه»
_«نهه»
+«ارهه»
_«وادف.. لچه من مگه بجز تو اصن به کسی نگاه میکنم؟»
+«اره.. هان....»
میخواست اون اسمه فاک*ی رو بگه که لبامو گذاشتم رو لبش....
اروم و داغ میمکیدم...
تحریک شده بودم.. ولی نباید باهاش کاری میکردم.. نباید تند برم... تا خودش نخاد هیچی نمیشه....
+«کوک...»
_«جونه دله کوک.....»
+«اگه زمان به عقب برمیگشت بازم عاشقم میشدی؟(خنده)»
_«اگه صد بار هم به عقب برمیگشتم بازم عاشقه دختر کوچولوی لجبازم میشدم.....
و من اونجا فهمیدم که.. چطور از توی رابطه رفتنم با این فرشته شک داشتم؟.....
خب خب دخترکام🙃🫠
این رمانم دیگه داره تموم میشه و... پارت های زیادی نموندن... 🫠🙃
از اونجایی که خیلی درخواسته اسمات دادین اسمات مینویسم🙃💔
و اما... ازتون میخوام برای پارته اخر.... کامنت هاتون خیلی زیاد و پر انرژی باشه💘🫠
تا پارته. اخر
تعداده فالوورا باید زیاد شه..
پستا لایک و بازنشر شن🌚🎀✨
به دوستاتون یا هرکسه دیگه ای معرفی کنید... چون از پارت اخر حمایت های زیادی میخوام 🫠💘💓
موفق باشین🫠✨💘💓🫶🏻
بوس.......
- ۱.۳k
- ۲۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط