{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۶

پارت ۶
هاشیراما با یک سینی شربت آمد داخل . کمی بازیگوشانه گفت : غیبت مادارا رو می کردین؟
Te:نه ما غلط بکنیم غیبت مادارا رو بکنیم!
هاشیراما خنده ریزی کرد . بعد چند دقیقه لیوان های شربت تمام شدن . هاشیراما هم مثل اینکه کودک درونش فعال شده بود و خاطرات بچگی اش را تعریف می کرد .
Ki:خب ... بقیش ... چی شد؟
کیبا از خنده دیگه نمی‌توانست حرف بزند . هیچکس نمی‌توانست حتی خود هاشیراما .
H:اونروز میناتو سیاه و کبود و چهره ای مظلومانه آمد سر کار .
N:آخ ... یکبار هم مامانم اینقدر عصبانی بود که من و بابام از ترس جوراب هامون رو اشتباه کردیم پامون .
همه از خنده افتادند زمین . در کتابخانه فقط صدای خنده به گوش می‌رسید .
_______
صدای خنده ی بچه ها به گوش توبیراما هم رسید . توبیراما از شدت اشک ریختن دیگه حتی نمی توانست روی پا بایستد . می خواست ماشین را بردارد و به بیمارستان برود اما هر چی گشت سویچ را پیدا نکرد ‌. هر چه فکر کرد یادش نیامد ماشین را چه کسی برداشته است . (توبیراما خوبه من در حالت عادی یادم نمیاد دیروز ناهار چی خوردیم🗿) . توبیراما تصمیم گرفت با موتور برود . سوار موتور شد اما کمی صبر کرد سر دردش ساکت شود اما بدتر شد پس برای اینکه بدتر از این نشود سریع راه افتاد . اصلا یادش نبود می‌تواند با آمبولانس تماس بگیرد یا به هاشیراما بگوید .
_______
Mit:من برگشتم خونه
میتو سویچ ماشین را انداخت روی کابینت . میتو می‌دانست بچه ها آمدند و در کتابخانه هستند پس شروع کرد به آشپزی برای بچه ها . آکامارو وقتی بوی غذا را فهمید شروع کرد به پارس زدن . بچه ها هم رفتند بیروت وقتی دیدند غذا آب دهنشان سرازیر شد مخصوصا ناروتو وقتی دید غذا رامن هستش . همه شروع کردن به خوردن .
زینگگگگگ زینگگگگگگ
صدای گوشی هاشیراما بود . سوناده بود .
H:الو ...سلام
Ts:سلامو زهر مار
سوناده عصبانی تر از همیشه بود و همین باعث شد هاشیراما از ته دلش رید تو شلوارش .
H:چیزی شده سوناده؟
سوناده وقتی این جمله رو شنید خشمش به اوج خودش رسید و جوری داد زد که هم گوش هاشیراما و هم دیگران سوت کشید : برادرت وضع وخیمی داره بعد تو میگی چی شده نفله؟!آخه به تو هم میگن برادر؟!
دیدگاه ها (۱)

پارت ۳۱ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

برادر ناتنی

P58ماشین آروم بین خیابون‌های خیس سئول حرکت می‌کرد،نور چراغ م...

پارت پنجم---**پارت پنجم: فرار به سمتِ سایه‌ها**ماشین با ترمز...

part:40ات:کوک به حرفام خوب گوش کن ... ۱کیلو متر دیگه به آخری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط