{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از فقر مینویسم ،با دستهای خالی.

از فقر مینویسم ،با دستهای خالی.

سفره پراست امشب از شامی خیالی.

معتاد زجر بودیم ،باید که می کشیدیم.

خواب غذا می دیدیم از خواب می پریدیم.
دیدگاه ها (۰)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_37با کمک همدیگه سفره رو چیدی...

پارت: 19 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*هیچی نگفت. فقط نگاهم می‌کر...

فیک جونگکوک

سلام سلام 👋 بچه ها چطورید ببخشید یه مدت نبودم آخه ویسگون برا...

P⁶همین‌طور که سورا زیر سینه‌م آروم گرفته بود و چشماش خمار خو...

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

هتل ۴۰۴ p.3

پارت: 14 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*زین نگاهم کرد. می‌دونستم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط