𝗣𝗮𝗿𝘁𝟲: 𝘂𝗻𝘄𝗮𝗻𝘁𝗲𝗱 𝗹𝗶𝘁𝘁𝗹𝗲 𝗼𝗻𝗲

جونگین هم کنارش نشست و دستای فلیکس رو گرفت و به در مطب نگاه کرد تا هر وقت که باز شد با فلیکس به اونجا بره.
بعد از حدود نیم ساعت، مراجعه کننده بالاخره بیرون اومد.
فلیکس و جونگین از روی صندلی بلند شدن و منشی لب باز کرد تا بهشون بگه که نمیتونن الان برن داخل که پزشک پارک هم از اتاق خارج شد و با دیدن فلیکس و جونگین ابرویی بالا داد و گفت: اقای لی؟
به طرف پزشک رفت و با چشم های خیس لب زد: باید حرف بزنیم لطفا..
پزشک با عجله سری تکون داد و گفت: باشه بیایین بریم داخل
و هر سه با هم وارد اتاق شدن.
فلیکس به کمک جونگین روی صندلی های مشکی چرمی نشست و به پزشکش نگاه کرد.
پزشک پارک قبل از هر کاری به اون پسر اب داد و سپس رو به روش نشست و گفت: مشکل چیه؟
کمی از اب رو خورد و لیوان رو به جونگین داد و گفت: من دیشب رابطه داشتم و اون شخص انگار که...انگار که...
پزشک پارک که متوجه شد فلیکس نمیتونه اون کلمه رو به زبون بیاره، سری تکون داد و گفت: کامش رو تخلیه کرده؟
با بغض سری تکون داد و لب زد : اره...نمیدونم چند بار این اتفاق افتاده چون مست بودم .. پزشک لبخندی زد و گفت: الان اومدی چک کنی ببینی گرفته یا نه؟
لبش رو محکم گزید و خیره به پزشک پارک نگاه کرد و همانطور که اشکاش میریخت برای بار سوم سرش رو تکون داد.
پزشک اروم خندید و گفت: اقای لی...شما دارید میگید دیشب...ما نمیتونیم الان چک کنیم...حتی اگر نطفه ای هم تشکیل شده باشه بازم نمیتونیم چکش کنیم چون معلوم نیست الان...حداقل باید بزاری یک ماه بگذره...
با ترس به جونگین نگاه کرد و حرفی نزد.
جونگین نوچی کرد و نگاه از چشم های مظلوم دوستش گرفت و خطاب به پزشک گفت: هیچ کاری از دستتون برنمیاد؟ یک ماه دیگه خیلی دیره..
پزشک نفس عمیقی کشید و گفت: هیچ راهی نیست...باید بزارید یک ماه بگذره...شاید اونموقع قابل تشخیص بود. اینو یادتون باشه اقای لی که بدن شما با زنا فرق داره...ممکنه گرفته باشه ممکنه نگرفته باشه...و خب هیچ زوج گی نداشتیم که با بار اول رابطه گرفته باشه...حالا هر چند باری هم که میخواد انجام شده باشه...شاید از هزار نفر یک درصدشون اینطوری بشه عزیزم...پس هیچ نیازی به نگرانی نیست هوم؟
فوقشم اگر خیلی بدشانس بودی و جز اون یک درصد بود عملت میکنیم و کیسه رو در میاریم.
سرش رو تکون داد و گفت : نمیشه...من نمیخوام کیسمو در بیارین...خودتون گفتین من فقط توانایی یک بار بار داری رو دارم...اگر کیسه رو در بیارم دوباره نمیتونم بزارمش و این چیزی نیست که من میخوام...
دکتر پارک اروم خندید و گفت: خب نگهش دار
متعجب ابرویی بالا داد و گفت : چی؟
دکتر پارک نگاهش رو به جونگین داد و با دیدن نگاه متعجبش ، اینبار بلند خندید و گفت: چتونه ؟ فلیکس تو گفتی بچه دوست داری واسه همین کیسه گذاشتی...خب میتونی نگهش داری...
با بغض به پزشک رو بهروش نگاه کرد و گفت: این بچه از رابطه ی یه شبه به وجود اومده...من نمیتونم و اینو نمیخوام .. من کیسه رو گذاشتم تا با کسی که قراره عاشقش بشم بچه به وجود بیاریم...نه از یه رابطه ی یه شبه با کسی که حتی اسمشم نمیدونم.
پزشک پارک نفس عمیقی کشید و گفت: تا یک ماه دیگه کاری از من برنمیاد عزیزم...نه من و نه هیچ دکتر دیگه ای نمیتونه فقط بعد از چند ساعت گذشت از رابطه بگه که بارداری یا نه..تحمل کن و یک ماه دیگه بیا.
اهی کشید و لبش رو محکم گزید و گفت : باشه..ممنونم خانوم پارک.
پزشک سری تکون داد و گفت: خواهش میکنم عزیزم...مشکلی بود بهم زنگ بزن...
متقابال سرش رو تکون داد و همراه با جونگین از روی مبل بلند شدن و به طرف خروجی رفتن..
دیدگاه ها (۲۴)

خون و عشق پارت ۱۲🥹❤️حدود نیم ساعت گذشتهان هنوز روی همون صندل...

#تکپارتیموضوع:(وقتی سه، چهار ماه از رابطه مون میگذره ولی ما ...

ا.ت: لطفا تکون نخور..زخمت باز میشه. باید استراحت کنی!جونگین:...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 24جین دوباره به حرف های مینجه فکر کرد...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۳۱سانیاردکتر اومد. دکتر رادمهر بود...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p32فلیکس : نه. فقط دارم ...

رز ابی من ♡:)part. 6.اول عکسا بعد متن ♡~~مرد نگاهی به رستورا...

خون و عشق 💘 پارت یازدهمهان هنوز کف خیابون نشسته بودآمبولانس ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۴۰ صبح آخرین روز مدرسه بود.حیاط خلوت‌ت...

𓆩 پارت ۴۹ 🖤🥀 𓆪چند ساعت بعد، پزشک از اتاق بیرون اومد.پزشک: حا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط