My angel 2( part 6 )
درست داشتی میدیدی ؟ انگاری واقعا خود چان بود .. سرجات میخکوب شده بودی و نمیتونستی از خودت حرکتی نشون بدی ، قلبت شروع کرده بود به پمپاژ سریع خون ، دستات یخ کرده بود و بغض گلوت رو چنگ میزد ، گلوله های اشک تو چشمات جمع شده بودن اما نمیتونستی بهشون اجازه جاری شدن بدی … در همین حین که سعی داشتی صحنه رو به روت رو هضم کنی دستی روی شونت قرار گرفت ، به محظ احساس کردنش سرت رو به سمت صاحب دست برگردوندی ..
_ سلام بانو
+ چ چی ، چجوری ؟
دوباره یک نگاهی به مرد داخل اتاق انداختی و یک نگاه به چان ، گیج و منگ متنظر بودی یکی برات توضیح بده اینجا چخبره ..
_ چرا دستات یخه ؟ به چی نگاه میکنی
در رو بیشتر فاصله داد و نگاهی به داخل اتاق کرد با دیدن پسر عموش که درحال بوسیدن دوست دخترش بود سریعا درو بست ..
_ نکنه فکر کردی
+ هوم ..
سرت رو پایین انداختی و به اشکات اجازه جاری شدن دادی ..
_ هی زیبای من ، چرا باید یک همچین فکری بکنی هوم ؟ تو همه ی زندگی منی چطور میتونم همچین کاری باهات بکنم ؟ من حتی تحمل دیدن اشکاتم ندارم چه برسه به اینکه خودم باعثشون باشم
دراغوشت گرفت و بوسه ای به سرت زد ..
_ من هیچوقت چنین کاری با فرشتم نمیکنم
+ عاش هق قتم
_ منم همینطور ملکه کوچولو
٪ بوسه مارو خراب کردین حالا خودتون هی دل میدین قلوه میگیرین ؟
با تعجب و کنجکاوی چان رو نگاه میکردی که گفت :
_ پسر عمومه ، منو تو دردسر بزرگی انداختی مرد
٪ منو با تو اشتباه گرفته ؟ « خنده »
_ نزدیک بود رابطمو از دست بدم جناب
٪ به من چی ربطی داره
_ هی خدا بین این همه ادم روی زمین چرا این باید شبیه من باشه
٪ از خداتم باید باشه شبیه منی
_ بیا بریم تو بانو ، اینو تحویل نگیر
٪ عجب آدمیه ، ولی خیلی خوشحال شدم از دیدنتون ، مشتاق بودم ببینم کسی که این کیس مارکارو روی کریس گذاشته کیه
خنده ای کردی که ….
_ سلام بانو
+ چ چی ، چجوری ؟
دوباره یک نگاهی به مرد داخل اتاق انداختی و یک نگاه به چان ، گیج و منگ متنظر بودی یکی برات توضیح بده اینجا چخبره ..
_ چرا دستات یخه ؟ به چی نگاه میکنی
در رو بیشتر فاصله داد و نگاهی به داخل اتاق کرد با دیدن پسر عموش که درحال بوسیدن دوست دخترش بود سریعا درو بست ..
_ نکنه فکر کردی
+ هوم ..
سرت رو پایین انداختی و به اشکات اجازه جاری شدن دادی ..
_ هی زیبای من ، چرا باید یک همچین فکری بکنی هوم ؟ تو همه ی زندگی منی چطور میتونم همچین کاری باهات بکنم ؟ من حتی تحمل دیدن اشکاتم ندارم چه برسه به اینکه خودم باعثشون باشم
دراغوشت گرفت و بوسه ای به سرت زد ..
_ من هیچوقت چنین کاری با فرشتم نمیکنم
+ عاش هق قتم
_ منم همینطور ملکه کوچولو
٪ بوسه مارو خراب کردین حالا خودتون هی دل میدین قلوه میگیرین ؟
با تعجب و کنجکاوی چان رو نگاه میکردی که گفت :
_ پسر عمومه ، منو تو دردسر بزرگی انداختی مرد
٪ منو با تو اشتباه گرفته ؟ « خنده »
_ نزدیک بود رابطمو از دست بدم جناب
٪ به من چی ربطی داره
_ هی خدا بین این همه ادم روی زمین چرا این باید شبیه من باشه
٪ از خداتم باید باشه شبیه منی
_ بیا بریم تو بانو ، اینو تحویل نگیر
٪ عجب آدمیه ، ولی خیلی خوشحال شدم از دیدنتون ، مشتاق بودم ببینم کسی که این کیس مارکارو روی کریس گذاشته کیه
خنده ای کردی که ….
- ۱۲.۸k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط