می سوخت چو #شمع تا سحر در شب مرگ

می سوخت چو #شمع تا سحر در شب مرگ

بشکفت #گل از گل رخش در تب مرگ

آرامتر از همیشه با #یادخدا

گل خنده زد و نهاد لب بر لب مرگ . . . رحلت امام خمینی(ره)تسلیت باد
دیدگاه ها (۲)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p89وقتی از باغ برگشتن، هوای قلعه بوی نون...

پارت ۶

the end-part 3

🧸 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🌙💌ماه آروم به جیمین نگاه کرد و لبخند زد. + می‌دونی...

چند پارتیپارت ۴سه روز از آن شبِ وحشتناک گذشت. سکوتِ زیرزمین ...

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش پایانی)

{محکوم به لمس } part ۴ 杂交种 لی آرو با غیض دستش را عقب کشید و...

عکس ملکه خوب ها.خواهش کپی ممنوع

👑 پارت پنجم | شام در قصرغروب همان روز، کالسکه‌ی خانواده‌ی کی...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط