نوشته:شب بیداری
نوشته:شب بیداری
نویسنده:مائده تیرم
شب بیداری هایم مال تو است
روی تختم مینشینمو زانو های خود را بغل میکنم
به نور کم چراغ خواب خیره میشوم
کمی چشمانم را اذیت میکند اما مهم نیست
دلیل خوبیست برای اشک ریختن
ارام ارام اشک از کنار چشمانم روی گونه هایم سر میخورند
از دستانم پایین میچکندو بر روی زانو هایم مینشینند
حالو روزم را ببین میبینی عشقت بامن چه کرد
تو نه نامردی نه بد نه کاری کردی شکست عشقی بخورم
این اشکهایم برای تو است اما نه به دلیل بد
به دلیل ترس، ترس از دست دادنت
ترس نبودنت فکر روزی که تو نباشی من را بیمار میکند
ذره ذره نابودم میکند وای به حال اینکه واقعا نباشی
مطمئنم من هم مجبور به ترک این دنیا میشوم
وخدا هم بادیدن حالم دلش برایم میسوزد
و دعوت نامه برایم میفرستد
میبینی حالم بدون تو دیدنیست
گفتی تنهایم نمیگذاری گفتی منتظرم میمانی
اما دلس دیگر نگرانی های خودش را دارد
احساس دخترانه ام را بر سلطه ی خودش گرفته است
ومن را اسیر قلبم کرده است
حتی از سخت ترین رقیبانی مثل عقل به خاطر عشقت پیروز شده
عشقت تمام هستی ام شده
دلیل زندگی ام شده
فکرهای قدیمی من را به خنده می اندازد
فکرایی مثل من عاشق نمیشم هه خنده دار است
حالا ببین چنان عاشقم کردی که فلج عشقت شدم
راستش این ناتوانی وفلج بودن را با تمام سختی هایش دوست
میدارم زیرا فلج عشق تو شدنم هم برایم شیرین است
اشک هایم را پاک میکنم
فکراهای بد از دست دادنت را از ذهنم دور میکنم
لبخند میزنم وبه حرف های عاشقانت
که همیشه برایم میگویی فکر میکنم
حتی با فکر کردن دوباره به حرف هایت ذوق زده میشوم
احساسم به قلقلک در می اید که کمی اشک شوق بریزم
با جمله ی اینکه تو دوستم داری به اوج ارامش میرسم
چراغ کم نور اتاق را به دست خاموشی میسپارم
وبا گفتن اینکه من هم دوستت دارم در اغوش خواب فرومیروم
نویسنده:مائده تیرم
شب بیداری هایم مال تو است
روی تختم مینشینمو زانو های خود را بغل میکنم
به نور کم چراغ خواب خیره میشوم
کمی چشمانم را اذیت میکند اما مهم نیست
دلیل خوبیست برای اشک ریختن
ارام ارام اشک از کنار چشمانم روی گونه هایم سر میخورند
از دستانم پایین میچکندو بر روی زانو هایم مینشینند
حالو روزم را ببین میبینی عشقت بامن چه کرد
تو نه نامردی نه بد نه کاری کردی شکست عشقی بخورم
این اشکهایم برای تو است اما نه به دلیل بد
به دلیل ترس، ترس از دست دادنت
ترس نبودنت فکر روزی که تو نباشی من را بیمار میکند
ذره ذره نابودم میکند وای به حال اینکه واقعا نباشی
مطمئنم من هم مجبور به ترک این دنیا میشوم
وخدا هم بادیدن حالم دلش برایم میسوزد
و دعوت نامه برایم میفرستد
میبینی حالم بدون تو دیدنیست
گفتی تنهایم نمیگذاری گفتی منتظرم میمانی
اما دلس دیگر نگرانی های خودش را دارد
احساس دخترانه ام را بر سلطه ی خودش گرفته است
ومن را اسیر قلبم کرده است
حتی از سخت ترین رقیبانی مثل عقل به خاطر عشقت پیروز شده
عشقت تمام هستی ام شده
دلیل زندگی ام شده
فکرهای قدیمی من را به خنده می اندازد
فکرایی مثل من عاشق نمیشم هه خنده دار است
حالا ببین چنان عاشقم کردی که فلج عشقت شدم
راستش این ناتوانی وفلج بودن را با تمام سختی هایش دوست
میدارم زیرا فلج عشق تو شدنم هم برایم شیرین است
اشک هایم را پاک میکنم
فکراهای بد از دست دادنت را از ذهنم دور میکنم
لبخند میزنم وبه حرف های عاشقانت
که همیشه برایم میگویی فکر میکنم
حتی با فکر کردن دوباره به حرف هایت ذوق زده میشوم
احساسم به قلقلک در می اید که کمی اشک شوق بریزم
با جمله ی اینکه تو دوستم داری به اوج ارامش میرسم
چراغ کم نور اتاق را به دست خاموشی میسپارم
وبا گفتن اینکه من هم دوستت دارم در اغوش خواب فرومیروم
- ۹.۵k
- ۳۰ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط