{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"عشق قدیمی"

"عشق قدیمی"

ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد،
قالیچه ی ابریشمی انداخته باشد

قوریّ گل سرخ و سماور، دو سه فنجان
حافظ به غزلخوانی پرداخته باشد،

هی نم نم باران و سرانگشت به شیشه ،
هی باد به هر خاطره ای تاخته باشد،

کالسکه ای از خش خش هر برگ بیاید ،
یک باغ به لبخند تو دل/باخته باشد،

تو فکر کنی این همه سالی که گذشته ست ،
شاید که تو را آینه نشناخته باشد،

او لب نگشاید به گله، کنج همین قاب،
یک عمر فقط سوخته و ساخته باشد،

ای وای از این عشق قدیمی و از این شعر
شعری که مرا یاد تو انداخته باشد.
دیدگاه ها (۱۰)

ایوان و غروب و قمر و فاخته باشدقالیچه ی ابریشمی انداخته باشد...

ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد قالیچه ی ابریشمی انداخته باش...

ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد قالیچه ی ابریشمی انداخته با...

ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد قالیچه ی ابریشمی انداخته باش...

‍ 📌 ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد قالیچه ی ابریشمی انداخته...

ایوان و غروب و قمر و فاخته باشدقالیچه ی ابریشمی انداخته باشد...

ایوان و غروب و قمری و فاخته باشدقالیچه ی ابریشمی ...

ای دلِ باخته! این بار کجا می بری ام؟راه نشناخته این بار کجا ...

غزلی باز تو را، یاد من انداخته است:"دشمن از دوست، ندانسته و ...

گاه با کوششِ بسیار ، غزل ساخته امفارغ از هرچه بگویی به تو پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط