{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد

ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد
قالیچه ی ابریشمی انداخته باشد
قوریّ گل سرخ و سماور، دو سه فنجان
حافظ به غزلخوانی پرداخته باشد
هی نم نم باران و سرانگشت به شیشه
هی باد به هر خاطره ای تاخته باشد
کالسکه ای از خش خش هر برگ بیاید
یک باغ به لبخند تو دل‌ باخته باشد
تو فکر کنی اینهمه سالی که گذشته ست
شاید که تو را آینه نشناخته باشد
او لب نگشاید به گله، کنج همین قاب
یک عمر فقط سوخته و ساخته باشد
ای وای از این عشق قدیمی و از این شعر
شعری که مرا یاد تو انداخته باشد
دیدگاه ها (۲۳)

با تیشه ی خیـــــــال تراشیده ام تو را در هر بتی که ساخته ام...

‍ تو بمان در دل من تا که دلم خون نشودقلب زارم ز غم هجـر تـو ...

فکر کن وقت تماشای تو باران بزندچک چک چتر تو در گوش خیابان بز...

چشمهای تو عجب کهنه شرابی داردبه تو وابسته شدن خانه خرابی دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط