#سناریو

#سناریو



وقتی اونا دوس.ت دارن و یه استف/منیجر دست روت بلند کرده(به عنوان عضو هشتم)

~ نامجون : تو چیکار کردی مرتیک.هههههههه

~ جین : وایسا الان ل.هت میکنممممممم

~ شوگا : دست رو ا.ت بلند میکنییییییی؟

~ جیهوپ : تو حق اینکارو نداری همین الان گ.مشو وگرنه نمیدونم بعدش چه اتفاقی برات میوفته

~ جیمین : اول میاد ببینه تو خوبی بعد: نگاه کن باهاش چیکار کردیییییی خودتو مر.ده بدونننننننن

~ تهیونگ : استف/منیجر: اناالله و انا علیه راجعون خدا رحمتش کنه استف/منیجر خوبی بود

~ جونگکوک : داره به بقیه استف ها/منیجر ها میگه بیان جناز.شو ببرن
دیدگاه ها (۱۰)

True Love②⑥تهیونگ: بهتری ا/ت: آره ممنون که اجازه دادی بخوابم...

stolen

Forbidden love①⓪کوک: ا/ت من الان برمی‌گردما/ت: لازم نکرده دس...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ²ویو تهیونگ اصلا به حرف ه...

مافیای من

رمان سوم پارت هفتم 🔪࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو راوی 😏>> ...

part 74اول مامان متوجهمون شد و با عجله اومد طرفمون بعدم بابا...

پارت16 رمان🎀 عشق مدرسه ای🎀ات: شدم(شروع شد)ات: از همین الان د...

رمان: رفتار سرد

پارت 24رمان عشق مدرسه ای فیلیکس میاد و ات رو میبرن بیمارستان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط