تک پارتی از کوک

تک پارتی از کوک
درخواستی💞


ویو ات :
صبح بیدار شدم کارای لازم رو کردم لباس مدرسه مو پوشیدم و از خونه اومدم بیرون
( ۱۷سالشه) رسیدم مدرسه
لیا : هعی دوباره اومدی مدرسه گدا خانوم
ات: درست حرف بزن
لیا: نزنم چی گدا خانم؟
ات:چه مشکلی بامن داری تو روانی( از کنار لیا رد میشه) زنگ خورد رفتم سرکلاس ی پسره هست خیلی جذابه از اول سال ازش خوشم میاد ولی خوب اون تاحالا حتا بهم نگاهم نکرده و من حتا ی دوستم تو این مدرسه ی کوفتی ندارم و همه ازم متنفرن چون یکم فقیرم
معلم اومد تو کلاس همه سلام کردیم
معلم : خوب بچه ها امروز میخوام به گروه های ۳ نفره تقسیمتون کنم تا باهم برید بیرون و جاهای دیدنی و ی مقاله راجش بنویسید
همه: چشم
معلم: خوب حالا... باهم... باهم...باهمو...
خوب کوک و ات و.. خوب بچه ها گروه شما دوتاییه
ات: چی منو اون دوتایی(زیر لبش)
کوک ی میز با ات فاصله داره اروم بر میگرده سمت ات
کوک: تاحالا ندیده بودمت
ات: ولی من هر روز میبینمت(اروم )
کوک: روم کراشی( خنده )
ات : چ. چی م. من نه بابا چون ی میز باهام فاصله داری میگم
کوک: هوم حالا که هم گروهیم زنگ بعد میام پیشت
.
ـ ــــــــــ ـــــ ـــــ ـــ

زنگ خورد منم رفتم دستشویی روبه اینه وایسادم
‌ات:اون حتا منو ندیده بود خدایا بعد من تا تعداد موهای سرشو دارم ایشش

تو دو قسمت میزارمش
لایک کنید🦍🔪🔪
دیدگاه ها (۳۹)

" بعد صبحانه "" ویو لیا : صبحونه رو خوردیم و به کوک‌گفتم سفر...

چندپارتی جونگ کوک

٪چه حقیقتی + راستش لیا من راجب خانوادم بهت‌ دروغ گفتم من درو...

╭─── 𓂃🌷𓈒𓏸 ───╮💜 پارت 47 💜╰─── 𓂃🌷𓈒𓏸 ───╯📚 ویو آت | کلاسجیا آر...

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت ده 𓆪 🖤🥀ات به جیمین خیره شد.ـ «تو وا...

ادامه ی پارت ۱۹۵

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌ونهم 𓆪 🖤🥀اسما هنوز به تصویر خیره بود.ـ ...

#برادر ناتنی من

پارت پنجــــم -- نکنه با اون دوست دخترش 😭ــ خب رسیدیم ــ رس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط