{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از شخصی پرسیدند روزگارت چگونه است؟

از شخصی پرسیدند روزگارت چگونه است؟

اندوهگین نگاهی کرد و پاسخ داد : چه بگویم امروز از زور گرسنگی مجبور شدم کوزه سفالی که یادگار سیصد ساله ی اجدادم بود بفروشم و نانی تهیه کنم....

حکیمی زمزمه کرد: خدا روزی ات را سیصد سال پیش کنار گذاشته و اینگونه ناسپاسی میکنی!!
دیدگاه ها (۴)

کیا موافقن!؟!؟

بچه ها التماس دعا دارم شدیدا...واسه منم دعا کنید لطفاقربون ه...

اگر گاهی ندانسته به احساس توخندیدم!و یا از روی خودخواهی فقط ...

اگه من مردم ببين چه پيگيرم هست! بگو خدا نكنه زبونت هم گاز ب...

پارت ۲۵حسنا نگاهی به دستِ دراز شده‌ی سامان انداخت. انگار یک ...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۶: فراتر از غرور (پایان)نیمه شب ...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

از شخصی پرسیدند روزگارت چگونه است؟اندوهگین نگاهی کرد و پاسخ ...

از شخصی پرسیدند روزگارت چگونه است؟اندوهگین نگاهی کرد و پاسخ ...

... از شخصی پرسیدند روزگارت چگونه است؟اندوهگین نگاهی کرد و پ...

از شخصی پرسیدند روزگارت چگونه است?اندوهگین نگاهی کرد و پاسخ ...

... از شخصی پرسیدند روزگارت چگونه است؟اندوهگین گفت:چه بگویم ...

از شخصی پرسیدند روزگارت چگونه است؟ اندوهگین نگاهی کرد و پاسخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط