دختر خاص p9
...جونگ کوک...
با اعضا تو خونه بودیم و گپ میزدیم
نامجون:این روزا واقعا داره خوب پیش میره من که خیلی دارم حال میکنم
جین:کنسرت امروز خیلی کیف داددد
...تهیونگ...
تنها کاری میخواستم انجام بدم این بود که عادی رفتار کنم...بخاطر اون شبی که با جونگ کوک داشتم خیلی خجالت میکشیدم همش زیر چشمی به جونگ کوک نگاه میکردم ولی اون اصلا انگار نه انگار...
نامجون:تهیونگ؟
تهیونگ:...
نامجون:تهیونگگگ
تهیونگ:اوه...ب...بله
نامجون:اصلا حرف نمیزنی
تهیونگ:خ...خب چی...باید بگم؟
نامجون:نمیدونم ولی انگار بهت خوش نمیگذره
تهیونگ:نه بابا...خوش میگذره فقط یکم خستم همین...میرم یکم هوا بخورم
(تهیونگ بلند میشه و میره حیاط)
...جیمین...
من نمیتونم تهیونگ رو اینجوری ببینم انگار که ناراحته
جیمین:بچه ها منم میرم پیش تهیونگ تا احساس تنهایی نکنه
(جیمین میره پیش تهیونگ و میبینه که داره یواشکی گریه میکنه)
جیمین:تهیونگ؟
(تهیونگ برمیگرده)
تهیونگ:ب...بله؟ (اشکاش رو پاک میکنه)
جیمین:برای چی داری گریه میکنی؟
تهیونگ:من...ف...فقط...یکم...ناراحتم
جیمین:بیا با من حرف بزن...
تهیونگ:ن...نه نباید به کسی چیزی بگم
جیمین:میتونی بهم اعتماد کنی
تهیونگ:نه نمیتونم...
جیمین:لطفا با من حرف بزن قول میدم یه راز باشه
تهیونگ:باشه...ولی قول بده به کسی چیزی نگی
جیمین:قول میدم
تهیونگ:من...فقط جونگ کوک رو دوست دارم
جیمین:چی؟!
تهیونگ:دیدی نباید میگفتم
جیمین:تو...از پسرا خوشت میاد؟
تهیونگ:خب مگه چیز بدیه؟
جیمین:خب...این برام عجیب بود فکر نمیکردم همچین چیزی بگی...
تهیونگ:...
جیمین:جونگ کوک میدونه؟
تهیونگ:آره
جیمین:چه واکنشی داشت؟
تهیونگ:رید بهم
جیمین:چیکار کرد
تهیونگ:چیکار باید میکرد؟بهم گفت که ازم متنفره و خیلی آدم مسخره ایی هستم!
جیمین:...
(نامجون میاد)
نامجون:تا کی میخواین اینجا بمونین؟بیاین دیگه
جیمین:باشه
(جیمین و تهیونگ برمیگردن)
...جیمین...
باورم نمیشه...تهیونگ این همه مدت جونگ کوک رو دوست داشت؟...جیمین خودتو جمع کن مگه چیز بدیه که عاشق همجنس خودت بشی؟جونگ کوک هم ازش انتظار نمیرفت که گی باشه...اهههه چی دارم میگم اصلا به تو چهههه
...جونگ کوک...
بلاخره جشنمون تموم شد و همه رفتن منم خسته رفتم تو تخت و رفتم اینستا تا یکم سرگرم شم بعد از ۱۰ دقیقه گشتن تو اینستا عکس یه دختر که برام آشنا بود رو دیدم...فکر کنم میکاپ آرتیستمه...رفتم تو پیجش و کلی عکسای قشنگ ازش دیدم...یه دختر مگه چقدر میتونه زیبا باشه؟فکر کنم بهترین آدمیه که دیدم...یه جورایی ازش خوشم اومده...یه فکری دارم...
...ا/ت...
توی گوشیم داشتم میگشتم که توی اینستا یه نفر بهم پیام داد
؟:سلام خوبی؟
ا/ت:سلام!آره خوبم...میشناسمت؟
؟:راستش...من ازت خوشم اومده میخوای بیشتر باهم آشنا بشیم؟
ا/ت:آره چرا که نه
#فیک
با اعضا تو خونه بودیم و گپ میزدیم
نامجون:این روزا واقعا داره خوب پیش میره من که خیلی دارم حال میکنم
جین:کنسرت امروز خیلی کیف داددد
...تهیونگ...
تنها کاری میخواستم انجام بدم این بود که عادی رفتار کنم...بخاطر اون شبی که با جونگ کوک داشتم خیلی خجالت میکشیدم همش زیر چشمی به جونگ کوک نگاه میکردم ولی اون اصلا انگار نه انگار...
نامجون:تهیونگ؟
تهیونگ:...
نامجون:تهیونگگگ
تهیونگ:اوه...ب...بله
نامجون:اصلا حرف نمیزنی
تهیونگ:خ...خب چی...باید بگم؟
نامجون:نمیدونم ولی انگار بهت خوش نمیگذره
تهیونگ:نه بابا...خوش میگذره فقط یکم خستم همین...میرم یکم هوا بخورم
(تهیونگ بلند میشه و میره حیاط)
...جیمین...
من نمیتونم تهیونگ رو اینجوری ببینم انگار که ناراحته
جیمین:بچه ها منم میرم پیش تهیونگ تا احساس تنهایی نکنه
(جیمین میره پیش تهیونگ و میبینه که داره یواشکی گریه میکنه)
جیمین:تهیونگ؟
(تهیونگ برمیگرده)
تهیونگ:ب...بله؟ (اشکاش رو پاک میکنه)
جیمین:برای چی داری گریه میکنی؟
تهیونگ:من...ف...فقط...یکم...ناراحتم
جیمین:بیا با من حرف بزن...
تهیونگ:ن...نه نباید به کسی چیزی بگم
جیمین:میتونی بهم اعتماد کنی
تهیونگ:نه نمیتونم...
جیمین:لطفا با من حرف بزن قول میدم یه راز باشه
تهیونگ:باشه...ولی قول بده به کسی چیزی نگی
جیمین:قول میدم
تهیونگ:من...فقط جونگ کوک رو دوست دارم
جیمین:چی؟!
تهیونگ:دیدی نباید میگفتم
جیمین:تو...از پسرا خوشت میاد؟
تهیونگ:خب مگه چیز بدیه؟
جیمین:خب...این برام عجیب بود فکر نمیکردم همچین چیزی بگی...
تهیونگ:...
جیمین:جونگ کوک میدونه؟
تهیونگ:آره
جیمین:چه واکنشی داشت؟
تهیونگ:رید بهم
جیمین:چیکار کرد
تهیونگ:چیکار باید میکرد؟بهم گفت که ازم متنفره و خیلی آدم مسخره ایی هستم!
جیمین:...
(نامجون میاد)
نامجون:تا کی میخواین اینجا بمونین؟بیاین دیگه
جیمین:باشه
(جیمین و تهیونگ برمیگردن)
...جیمین...
باورم نمیشه...تهیونگ این همه مدت جونگ کوک رو دوست داشت؟...جیمین خودتو جمع کن مگه چیز بدیه که عاشق همجنس خودت بشی؟جونگ کوک هم ازش انتظار نمیرفت که گی باشه...اهههه چی دارم میگم اصلا به تو چهههه
...جونگ کوک...
بلاخره جشنمون تموم شد و همه رفتن منم خسته رفتم تو تخت و رفتم اینستا تا یکم سرگرم شم بعد از ۱۰ دقیقه گشتن تو اینستا عکس یه دختر که برام آشنا بود رو دیدم...فکر کنم میکاپ آرتیستمه...رفتم تو پیجش و کلی عکسای قشنگ ازش دیدم...یه دختر مگه چقدر میتونه زیبا باشه؟فکر کنم بهترین آدمیه که دیدم...یه جورایی ازش خوشم اومده...یه فکری دارم...
...ا/ت...
توی گوشیم داشتم میگشتم که توی اینستا یه نفر بهم پیام داد
؟:سلام خوبی؟
ا/ت:سلام!آره خوبم...میشناسمت؟
؟:راستش...من ازت خوشم اومده میخوای بیشتر باهم آشنا بشیم؟
ا/ت:آره چرا که نه
#فیک
- ۴۲.۴k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط