بسم رب الشهداء...

بسم رب الشهداء...



♥♥شب شهادت آقاسجاد بود♥♥

♡چند وقتی میشد که با آقامصطفی به واسطه کانال ها و پیج های مختلف آشنا شده بودم
خبر شهادت شهید عفتی رو هم از توی کانال شهیدصدرزاده خوندم
هیچ اطلاعی از محل دفن و مراسم خاکسپاری نداشتم....
شب خوابیدم، نزدیکای صبح بود که خواب عحیبی دیدم
خواب دیدم تابوت شهید عفتی رو آوردن کنار مزار آقامصطفی، قبر کناریش خالیه،
چند نفری پیکر پاک آقاسجاد رو بلند کردن
داشتن میذاشتن داخل قبر که سیدابراهیم داخل قبر ایستاده بود و پیکر رو از اونا گرفت.....
با آرامش داخل قبر گذاشت....
بعد هردو شهید باهم از داخل قبر بیرون اومدن، هردو با پیرهن سفید، کنار جمعیت ایستاده بودن و به گرمی همدیگه رو در آغوش گرفته بودن.....
فردا صبح که متوجه شدم شهید عفتی رو همون روز، درکنار سیدابراهیم دفن کردن، حس عجیبی داشتم......
خدا ما رو شرمنده خون شهدا نکنه.....♡



شهادت جامونده هاصلوات...
دیدگاه ها (۲)

#چندخاطره🔸شهادت خانوادگی قشنگتره...روایتی از شهادت زوج شهید ...

پارت ۱۴صبح روز بعد، نیلسو وقتی از خواب بیدار شد، گوشی‌اش را ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "44""ویو پارک آنجلینا"صبح ...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۱۵

چند پارتی (درخواستی)

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁶ویو میکا_____صبحِ روزِ ...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 10#لینو #فیکشنساعت ۹:۴۵ شب ـ خانه‌ی...

آوای شب پارت ۲۷آنچه گذشت....دامیان هی و هی انیا را می بوسید ...

پارت بیست یکم《Custom kiss》 ×یونگی بع...

رومان روز برفی (پارت9)از زبان ات تھیونگ مارو صدا کرد کہ بریم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط