‌
پسر همسایمون اومده باهاش منچ بازی کنم. تاس رو انداخت گفت خدایا تروخدا ۸ بیارم‌. بهش گفتم تا ۶ بیشتر نمیشه، الکی دعای محال نکن. گفت حالا شاید شد. تاس رو که انداخت اول یه ۶ آورد، بعد جایزش ۲ آورد. :)
یادم باشه دیگه نگم این آرزوم محاله و نمیشه، دعا کنم و بگم شاید شد.
دیدگاه ها (۰)

محو زیبایی او پارت ۵۱ویو رزا زرد دوباره انداخت و عدد ۵ رو آو...

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

True Love②③فردا(شب) تهیونگصدای زنگ در رو شنیدمو رفتم در رو ب...

Contract 🍷#contract 𝑃𝑇16ویو هویج: شاید بعضی وقتا دست دوستی د...

[•] عمارت عشق [•]Part number 26ـ«گاهی اوقات انسان ها عصبانی ...

درخواستی چیفویو

مهمونی خطرناکپارت:25ویو اتبابام با اخم به جونگ کوک نگاه میکر...

سناریو از ایران و اسرائیل و آمریکا

پارت هشتم《کلنجار》《Custom kiss》تا اینکه صدای اومد...تق...آخ.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط