سایه ای در راهرو های نقره ای

پارت 13= لبه پرتگاه
باران شروع شد و روی سقف تونل صدای مانند برخورد گلوله های کوچک بود.
رایان یک سمت در ساه ایستاده بود و ارنیکا سمتی دگر بیهوش روی زمین افتاده بود.
تفنگ در دست رایان سنگینی میکرد نه به خاطر وزن فلز به خاطر وزن گناهی که لحظاتی دیگر قرار بود رو دوشش قرار گیرد.
روبه رویش مرد خاکستری چشم ایستاده بود. همان مردی که سال ها سایه اش روی زندگی رایان بود چشمان پدرش سرد و بیروح مثل دو سکه نقره ای در تاریکی میدرخشید.هیچ ترحمی در نگاهش نبود انگار که رایان یک غریبه بود نه پسرش.
مرد قدمی به جلوگذاشت صدای پوتین هایش روی خورده شیشه ها مثل خرد شدن استخوان بود= میخوای ماشه را بکشی رایان فعک کردی با این کارت دنیای بهتری ساخته میشه تو فقط داری میراثی راپاک میکنی که هنوز درکش نکردی.
رایان دندان هایش را روی هم فشورد لرزش خفیفی در انگشتانش بود= میراث تو چیزی جز خون و خاکستر نیست.
= خون.حقیقت جاری لومیر هاست تو نمیتونی ازش فرار کنی.
رایان دیگر گوش نداد تمام عصبیتش تمام تنهای اون سال ها در سر انگشت اشاره اش جمع شده بود.
او نه به یک پدر بلکه به یک هیولا شلیک کرد. صدای شلیک سکوت تونل درید.
بدن مرد خاکستری چشم تکانی خورد و مثل یک پارچه کهنه روی زمین افتاد.
سکوت مرگبار همه جا را فرا گرفته بود و فقط صدای باران شنیده میشد که از سقف سوراخ تونل بر روی بدن بی جان پدرش می ریخت.
رایان به دستانش نگاه کرد او دیگر دیگر ان پسر سابق نبود. یک قاتل-----یا یک رها شده.
وقتی به خودش امد دنبال ارنیکا گشت اما او انجا نبود مردان وایت ارنیکا را دزدیه بودن---.
دیدگاه ها (۱)

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

پارت سوم: «شلیک در تاریکی»سکوت سنگین پنت‌هاوس تنها با صدای آ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p60صداش پایین‌تر اومده بود، اما هر کلمه ا...

🖤 OBSESSION | وسواسپارت شانزدهم: چیزی که نباید می‌دیدجونگ‌کو...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت سی‌وهشتم 𓆪 🖤🥀در با صدای آرامی پشت سرشان بسته...

(debt (part 2

༒ 𝘽𝙡𝙤𝙤𝙙𝙮 𝙑𝙖𝙢𝙥𝙞𝙧𝙚 ༒ __ ___ part 1باران شدیدی می‌بارید ...

فاصله یک لبخند تا جنون

🍷 شراب قرمزپارت ۱۳ | سایه‌ی خیانترینا هنوز به پیام روی گوشی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط