hi

زخمی که منو تورو به هم رسوند پارت②
سیگارم رو زیر پاهام خاموش کردم و دوییدم تکونش دادم ولی بیدار نشد... بندش ور چک کردم سینه اش تیر خورده بود خیلی خون ازش رفته سرش رو گذاشتم رو پاهام و زدم به صورتش 🐼هی... اقا... صدام رو میشنوید... اقا. چشماش رو باب کرد به زور وا نگه میداشت 🐼نخوابید الان زنگ میزنم اورژانس... 🐰هیعی.. ( سرفه)... تو کی هس... تی🐼من دکترم اقا صبر کنید... میا... الو میا زود باش یه انبولانس بفرست به خیابون.... سریع یه نفر تیر خورده بدو. قطع کردم داشت به خودش میپیچید 🐼اسمتون... چیه اقا 🐰جئون... جونگ... کوک... اخ.. زود باش یه کاری کن 🐼زنگ زدم انبولانس باهام حرف بزن نخواب.. به چشماش که از درد وان میکشد نگا کردم... ولی بازم چشماش، پرستیدنی بود و این با اینکه چشماش کامل باز نبود معلوم بود... لبش رو گاز میگرفت تا اروم شه... 🐼هی... چند سالته. قصدم بیدار نگه داشتنش بود فقط 🐰مهمه؟ 🐼اهر خب 🐰سی و سه سالمه🐼ببینم زنی خواهری برادری چیزی داری زنگ بزنیم بیاد؟ 🐰یه دوست دارم... جیمینه اسمش... گوشی مو درآر. گوشیشو از تو کت غرق خونش کشیدم بیرون 🐰ب... ده... من.. اخ. دادام دستش اثر انگشت زد و شماره ی یکی ور گرفت طرف جواب داد:الو جیمین.. بیا بیمارستان... کدوم بیمارستان می..ریم؟ 🐼یون لی ( از خودم در واردم )🐰بیا بیمارستان یون لی.. زود باش... اخ. گوش رو قطع کرد. دوباره گذاشت تو جیبیش سرش رو بغل گرفتم و گفتم :الان انبولانس میاد تحمل کن... تحمل کن. انبولانس واحد گذاشتنش رو برانکارد.. داشت میرفت که یه دست بند از تو دستش اوفتاد برش داشتم و گذاشتم تو جیبم تا بعدا بهش بدم. نشستیم تو انبولانس و کار های لازم رو انجام دادیم 🐼راننده عجله کن.. خیلی خون ازش رفته 🐔بله چشم خانم. بیهوش شده بود خون ریزشو سعی داشتیم قطع کنیم رسیدیم سریع بردیمش اتاق عمل اماده ی عمل شدم و رفتم اتف عمل اگ هیه زره اون ور تر خورده بود قلبش از هم می پاچید... گلوله رو در واردم و زخمش ور بخیه زدم... بهش خون تزریق کردیم... چند باز ضربان قلبش وایساد اما های برگشت... عمل تمم شد.. ماسکو رو دادم پایین و نفسم ور درست کردم لباس های عمل رو دراوردم و دور انداختم... انتقالش دادن بخش . وقتی از اتاق عمل اومدم بیرون.. یه مرد دیدم که پشت اتاق نشسته با سر و وضع خونی 🐶ببخشید... خانم... از وض.. ع بیمار ما.. خبر.. دارین؟ 🐼اسمش؟ 🐶جونگ کوک... جئن جونگ کوک.. 🐼همین الان عملشون تموم شد خون زیادی ازشون رفته بود ولی خداروشکر زنده موندن فعلا نمیتونید ببینیدش... تا انشالله دو سه روز دیگه. شما پارک جیمینید؟ 🐶بل.. شمار منو چطور میشناسید؟ 🐼من کسیم که اقای جئون رو پیدا کرد 🐶عا.. بله درسته.. 🐼فعلا به پلیس خبر نمیدم
شرط شش لایک یه فالو
دیدگاه ها (۵)

پارت ۳۷

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

اجبار به بد بختی پارت ۳۹

فیک کوک فصل ²پارت ⁸ویو ا.ت همینطوریشم جونگ کوک عصبی بود ، ول...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط