Dark Love فصل دو پارت ۱۰☆

نمیدونم پارت رو درست زدم یا نه و بار هزارمه که دارم اینو مینویسم و ویسگون رد میکنه پس یه لایک کنید خستگیم در بره مرسی🧡
جیمین ویو
از پیش ته رفتم و پله هارو گرفتم و اومدم پایین و رفتم سراغ بادیگارد ها و به یکیشون اشاره کردم و بهش فهموندم که بیاد پیشم
بادیگارد رو با £ نشون میدم
£: بله قربان کارم داشتید ؟
جیمین: آره، این دختر جدیده رو میشناسی که تازه اومده؟یعنی میخوام بدونم چجور ادمیه؟
£: قربان راستش من نمیدونم چون تازه وارده فقط وقتی آقای کیم آوردش من باهاشون بودم
جیمین : خب ...هیچ شناختی ازش نداری؟
£: من نه ولی یکی هست که میتونید ازش بپرسید ،احتمالا اون بیار بشناستش!
جیمین : اون کیه؟
£: قربان اون جیک! همون کسی که آقای کیم دستور داده بود دختره رو تعقیب کنه پس احتمالا اون بیشتر بدونه! ( جیک رو که یادتون نرفته ‌مگه نه)
جیمین ویو
رفتم و از بادیگارد ها کمک گرفتم تا جیک رو پیدا کنم و بعد رفتم پیشش
جیمین : جیک؟ تویی؟
جیک : بله بفرمایید
جیمین : تو این دختر جدیده رو تعقیب کردی پس میخوام ازی بپرسم چجور آدمیه؟
جیک : بله به دستور آقای کیم تعقیبش کردم و خب ... دختر خوب و ساده ایه ، عاشق حیوانات و طبیعته ، ار روز میره ورزش میکنه ، مهارت های ورزشی عالی داره ، ساز میزنه و گاهی وقتا آهنگ هم میخونه !و خب یه عقیده ای داره ، اینکه اگه عصبانی بشه یعنی یه نفر خیلی باید تو مخش باشه چون حتی اگه از یه نفر دلخور بشه سگ میشه و اینم به خاطر اینه که دختریه که زود میبخشه !
جیمین ویو
واییییی دارم روانی میشم! نکنه این دختره خلی چیزیه !دیوونتم یعنی وای یا خدا!( جیمقن ترسید با اینکه مافیاعه چون خب ات رو دوست داره دیگه )
از جیک تشکر کردم و رفتم به سالن که چند تا از خدمتکارا رو دیدم و رفتم از اونا هم بپرسم
جیمین : میگم شماها این دختر جدیده رو میشناسید؟
خدمتکارا : بله ولی خیلی نه چون تازه اومده دختر خوبیه ولی
که یهو یکی از خدمتکارا گفت من یکم میشناسمش
جیمین : خب بگو ببینم
خدمتکاره : دختر خیلی خوب و مهربونیه و یه اعتقاد عجیب داره ! که میگه اگه تو انرژی خوبی داشته باشی چه خودت و چه اطرافیانت متوجه میشن هرچی بشه باید حال آدم خوب باشه!از این چیزا ، خیلی هم شوخ طبعی!
جیمین ویو
واقعا دارم به حرفت میرسم تهیونگ ، واقعا مثل شخصیت های فیلمه !
جیمین رفت و در اتاق ات رو زد
ات ویو
داشتم به اینکه ایم مرد کی بود فکر میکردم که یهو یکی در زد و درو رفتم باز کردم و دیدم خودشه!
جیمین : سلام چطوری دخترک!
ات : ببخشید؟
جیمین : نیازی به عذر خواهی نیست ،یخچال با چند تا از بادیگارد ها بریم بیرون تو ام باید بیای !
ات : خیلی حوصله ندارم
جیمین : بادیگارد حوصلت هم بر میگرده تازه اونا همکاراتن!
ات یه لبخند زد چون جیمینم داشت لبخند میزد و
ات : باشه ولی تنها میام
جیمین : راهش دوره نمیشه پای پیاده بیای
ات یه پوزخند زد و گفت : کی گفته من قراره پیاده بیام؟
ات رفت و جیمین هم دنبالش رفت که یهو یه موتور خوشگل و لوکس رو جیمین دید !که ات گفت....

پارت های بعد رو هم امروز میزارم
امروز میخوام سه تا پارت بزارم حد اکثر!!!
پس لایک و کامنت و فالو مثل همیشه ، چون .آرت ها طولانیه شرط میزارم ولی خیلی کم

شرط : ۴ تا لایک ۳ تا کامنت مرسییی💟



🦋_______🕸🌸_______پایان این پارت_______🍁💫_______🎀
دیدگاه ها (۱)

پارت ۴ زنگ خورد داشتم وسایل رو مرتب میکردم و داخل کیفم میزاش...

به زیباییه مشکی

Destiny part 14

پارت دو قرمزی 😗🤷🏻‍♀️ ببخشید اگه دیر شود 🙇🏻‍♀️🫠ویو اتکه یهو د...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره.و...p22 ویو ات وقتی ماجرا رو...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

پارت یک یون: قربان اون جنگلی که میگین اصلا امنیت داره نامجون...

پنهان عشق

#میکاپ_آرتیست_من

رین بخواد خودکشی کنه*ویو ا.ت*یروز خیلی بد رو شروع کردمبا رین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط