{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو

هر دو لبریز غزل غرق گل افشانی تو



دلکم عرض ادب کرد و همان گوشه نشست

من همه محو دل و او همه حیرانی تو



شب شعری که به پا بود در آن صبح لطیف

برد ما را به تب خیس و غزلخوانی تو



من دچار تو شدم وقتی نگاهم کردی

دل گرفتار همان موسم بارانی تو



چشم تو خلوت خوبی است اگر بگذارند

من و دل زائر آن معبد روحانی تو



روزی سرشار تر از حس شکفتن در باد

روز آغاز من و خلوت عرفانی تو



آسمان نیز ورق خورد همان روز که باز

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو
دیدگاه ها (۱)

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

رقص سایه‌ها | پارت نهم: «دست‌هایِ نامرئی در میانِ طوفان»چند ...

من ودل آمده بودیم به مهمانی توهر دولبریزِ غزل غرقِ گُل افشان...

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو هر دو لبریز غزل غرق گل افشان...

من و دل آمده بودیم به مهمانی توهر دو لبریزِ غزل غرقِ گُل افش...

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو هر دو لبریز غزل غرق گل افشان...

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو هر دو لبریز غزل غرق گل افشان...

من و دل آمده بودیم به مهمانی توهر دو لبریز غزل، غرق گل افشان...

من و دل آمده بودیم به مهمانی توهر دو لبریز غزل، غرق گل افشان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط