{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو

هر دو لبریز غزل غرق گل افشانی تو
دلکم عرض ادب کرد و همان گوشه نشست

من همه محو دل و او همه حیرانی تو
شب شعری که به پا بود در آن صبح لطیف

برد ما را به تب خیس و غزلخوانی تو
من دچار تو شدم وقتی نگاهم کردی

دل گرفتار همان موسم بارانی تو
چشم تو خلوت خوبی است اگر بگذارند

من و دل زائر آن معبد روحانی تو
روزی سرشار تر از حس شکفتن در باد

روز آغاز من و خلوت عرفانی تو
آسمان نیز ورق خورد همان روز که باز

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو
دیدگاه ها (۲)

شبی در شب ترین شبها تو ماهم می شوی آیا ؟ تو تسلیم تماشای نگ...

کوچ کردم که دلم را به کسی نسپارم حس خوبیست که من این همه بی ...

7 خاطراتم را بده دست پرستو ها، بروزجر دارم میکشم خوبم…همین ح...

سفر کردم که یابم بلکه یارم را. نجستم یارو گم کردم دیارم را....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط