لته عشق ♡

لته عشق ♡
Pt 1
.
+ یعنی چی که یه باند مافیا خطر ناک پرونده به این مهمی رو بزاریم کنار؟  ( عصبی، داد )
( رئیس پلیس =)
= ما این همه پرونده داریم چرا باید دنبال یه باند مافیا باشیم.
با ریلکسی تمام بشت میز کارش درحالی پرونده هارو چک میکرد صحبت میکرد ،نامجون خیلی عصبانی بود وایساد بود دستی تو موهایش کرد
+ اون ها دارن این همه ادم میکشن این همه سرهنگ و گروه بان داری چرا به اونا این پرونده هارو نمیدی،  منو سگ خودتون فرص کردین که همه پرونده هارو به من میدین، من هیچ کدوم از پرونده هارو قبول نمیکنم به جز این باند مافیا خلاص.
این حرف اخر نامجون بود پرونده باند مافیا رو برداشت رفت سمت در ورودی اتاق در را از سر عصبانیت محکم بست.
از زبان نامجون
این روز ها سرمون خیلی شلوغه که وقت سر خاروندن هم نداریم،  من بهترین پلیس این پاسگاهم هرچی پروندس بهم میدن درحالی که خیلی هم تو این پاسگاه هست ولی کار من بیشتر همین دیروز یه پرونده جدید به دستمون رسید یه باند مافیایی هست که برای پول دزدیدن ادم ها رو میکشه این باند هفت نفرن با رئیس شون که لقبش موش سیاه هیچ کس اسمش رو نمیدونه
همین طوری داشتم سوار اسانسور میشدم به ذهنم رسید گوشی رئیس شون رو هک کنم که ببینم کجا هستن تا فردا برم به اون جا تا چندتا مدرک دستم بیاد وقتی رسیدم طبقه سوم یادم اوفتاد هیونگ شیک یه مدت هکر بوده که به خودم اومدم داشت در بسته اسانسور بسته میشد که دستم رو روبه رویه چشمی در گرفتم و سریع از اسانسور خارج شدم رفتم سمت دفتر هیونگ شیک
در زدن وقتی گفت بفرمایید بلافاصله دستگیره در رو روبه پایین کشیدم وارد شدم(هیونگ شیک ×)
+اوه هیونگ شیک یه چیزی ازت میخوام اب دستت بزار زمین بیا کار منو انجام بده
× چیشده چی میخوای یعنی انقدر مهمه؟
+ میخوام برام یه گوشی رو هک کنی
× ولی من خیلی سال دیگه دست به این کار نزدم
+ هیونگ شیک میدونم ولی این برای یه پرونده مهمی این کار تو باعث میشه که...
× باشه وایسا ببینم میتونم، بگو ببینم شماره گوشی یا مدل گوشی یا اسم طرف رو میدونی؟ اگه شماره تلفن باشه سریع زیر دوساعت برات پیداش میکنم.
+ممنونم داداش شماره گوشیش و نمیدونم ولی شمارش رو مطمئن نیستم
× تو بگو حالا
+ ثبت کن (......)
× درستش میکنم بهت میگم
نامجون داشت میرفت که هیونگ شیک گفت
× لقبش یا اسمش رو میدونی
+ موش سیاه لقبشه خدافظ
رفت سوار ماشین شد و به سمت خونش رفت
*************************« 40 دقیقه بعد »
روکاناپه نشسته بودم داشتم پرونده هارو چک میکردم تا شاید بتونم مدرکی پیداکنم خسته شدم دراز کشیدم رو کاناپه
پشت دستم رو روی پیشانیم گذاشتم هنوز لباس هامو عوض نکرده بودم تا خواستم برم لباس عوض کنم گوشیم زنگ خورد با دیدن اسم روش «هیونگ شیکی»
سریع جواب دادم که گفت
× الو طرف هم لوکیشن خونشو پیدا کردم هم اسمش رو اسمش کیم سوکجین رئیس باند مافیا کره...  ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

معرفی شخصیت ها👇لی اتدختر خاندان لی و قبیله سلطنت خون‌آشامی (...

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

ازدواج اجباری part : 13 ویو کوک داشتم از ملودی و اون سینه ها...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

تهیونگ: قاتل ویژگی ها: سرد . مغرور . توی کارش حرف اول میزنه ...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁷ویو میکا_____میکا: «چی...

Dark hearth

سناریو درخواستی

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم )

پارت ۵۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط