رفتم پیش خدا

رفتم پیش خدا
.
.
.
بهش گفتم : اونی که میخوامش بهم بده پنج سال از
عمرم کم کن

گفتش : نمیشه

گفتم : ده سال از عمرم کم کن

گفتش : نمیشه

گفتم : پونزده سال از عمرم کم کن

گفتش : نمیشه

گفتم : خداجون کل عمرمو میدم یه روز زنده بمونم
اما کنار اون!!!!!

خدا بغضش گرفت و گفت : لعنت به قانون آدما


««««««نمیخوادت»»»»»»»
دیدگاه ها (۳)

ادامهدامیان:انی من میرم پیش دمیتروسانیا:باش ولی داداشت دیشب ...

من اینو با تمام وجودم حس کردم زمانی که نصفه شب دکتر فاطمه او...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۹منظورش چیه؟ همونجور خیره نگ...

You are mine...¹⁰-چه میدونم..دلمو خوب کن+نیلا..چرا انقدر لوس...

پارت 186

part¹²ویو جونگکوک::نمیدونستم اون یارو کی بود و ات رو واسه چی...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4وقتی تو مدرسه دعوات شد............ «ویو ا.ت» یه نگ...

رمان عشق ممنوع

سناریو:زخم التیامی/ادامه پارت ۴_امروز شنبه. چند روزی میشه که...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : twelve اون شب قلبم یچی میگفت و م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط