دلم پوسید ؛

دلم پوسید ؛
بَس که چشم دوختم
به تلفُن خاک خورده ،
تا زنگی ، صدایی ، تکانی .. بخورد !
آخر بی معرفت جانم ؛
دلت از آهَن هم باشد ، زنگ میزند !
نمیزند ؟!
دیدگاه ها (۱)

صبح روز بعد، جیمین زودتر از همیشه بیدار شد.ا.ت هنوز توی آغوش...

هم‌سلولی (part6)دختر لبخند پر رنگی زد و روی پا های جونگین نش...

«آخرین ایستگاه»پارت دومیک روز بارانی، نیلا منتظرش ماند.قرارش...

پارت: 11 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخر تابستان مثل ی...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

دلم پوسید ؛بَس که چشم دوختمبه تلفُن خاک خورده ،تا زنگی ، صدا...

دلم پوسید ؛بَس که چشم دوختمبه تلفُن خاک خورده ،تا زنگی ، صدا...

دلم.پوسید؛😔 💔 بسکه.چشم‌دوختم🍃 بر تلفن.خاک خورده،📞 تا #زنگی،#...

این روزها دلم امن نیستبهانه گیر شده استكديين پشت سردرد و گری...

تا حالا به خـودت زنگ زدی...؟مثلا گوشی تلفن خانه را برداری و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط