جوجه ی من
پارت دهم
(صبح)
از زبان تهیونگ=سر میز داشتیم غذا میخوردیم که یهو یوری رو به جونگکوک گفت
یوری=منو ببر پیش مامان بابام(خیلی سرد چون قهره باهاش)
یوری ویو=با این حرفم غذا توی گلوی جونگکوک چسبید در حدی که نمی تونست نفس بکشه خب حق داشت من از اون خانواده متنفر بودم ولی الان میگم مامان بابام هه خنده داره وقتی جونگکوک نفس بالا اومد گفتش
جونگکوک=چی؟؟؟شوخی داری میکنی؟
یوری=من با تو شوخی دارم؟(سرد)
جونگکوک=اوکیه من میبرمت
یوری=(رو به تهیونگ) میتونم برم؟
تهیونگ=آره عشقم چرا که نه(لبخند)
یوری=ممنونم عشقم.....راستی جونگکوک غیر از تو برادر دیگه ای دارم (سرد)
جونگکوک=نه فقط منو توییم
یوری=عی بابا گفتم یه برادر بهتر شاید داشتم اه(زیر لب جوری که بشنون)
جونگکوک=نه گلم فعلا فقط منو توییم
تهیونگ=یعنی مادر و پدرت می خوان دست به کار بشن(خنده)
جونگکوک=نه نه منظور بدی نداشتم
یوری=خاک تو سرت حتی بلد نیستی حرف بزنی(سرد)
جونگکوک=عی بابا یوری تو با اینی که(اشاره به تهیونگ) اشک تورو دید و هیچکاری نکرد کاری نداری با منی که فقط به حرف های این الدنگ گوش میدادم قهری
تهیونگ=اولا من دلیل داشتم و نمی تونستم خودم رو نشون بدم دومن الدنگ خودتی هفت جد و آبادت
یوری=بسه من با تهیونگ مشکلی ندارم چون این یه پسر غریبه هست ولی از تو و بورام که یکی تون رفیق صمیمیم و یکی دیگه تون داداشم هستین ناراحتم
تهیونگ= دستت درد نکنه حالا ما شدیم غریبه
یوری= نه عشقم منظورم رو بد متوجه شدی
جونگکوک=عی بابا خب من غلط کردم خوبه؟؟
یوری=فعلا حوصله جر و بحث ندارم پاشو بریم
جونگکوک= باشه فعلا تهیونگ
تهیونگ= خداحافظ
یوری=بای بای عشقم
تهیونگ= خداحافظ نفسم
یوری ویو= وقتی به عمارت رسیدیم خیلی میترسیدم ولی خب بازم خودمو جمع و جور کردم و رفتم داخل
(داخل)
(صبح)
از زبان تهیونگ=سر میز داشتیم غذا میخوردیم که یهو یوری رو به جونگکوک گفت
یوری=منو ببر پیش مامان بابام(خیلی سرد چون قهره باهاش)
یوری ویو=با این حرفم غذا توی گلوی جونگکوک چسبید در حدی که نمی تونست نفس بکشه خب حق داشت من از اون خانواده متنفر بودم ولی الان میگم مامان بابام هه خنده داره وقتی جونگکوک نفس بالا اومد گفتش
جونگکوک=چی؟؟؟شوخی داری میکنی؟
یوری=من با تو شوخی دارم؟(سرد)
جونگکوک=اوکیه من میبرمت
یوری=(رو به تهیونگ) میتونم برم؟
تهیونگ=آره عشقم چرا که نه(لبخند)
یوری=ممنونم عشقم.....راستی جونگکوک غیر از تو برادر دیگه ای دارم (سرد)
جونگکوک=نه فقط منو توییم
یوری=عی بابا گفتم یه برادر بهتر شاید داشتم اه(زیر لب جوری که بشنون)
جونگکوک=نه گلم فعلا فقط منو توییم
تهیونگ=یعنی مادر و پدرت می خوان دست به کار بشن(خنده)
جونگکوک=نه نه منظور بدی نداشتم
یوری=خاک تو سرت حتی بلد نیستی حرف بزنی(سرد)
جونگکوک=عی بابا یوری تو با اینی که(اشاره به تهیونگ) اشک تورو دید و هیچکاری نکرد کاری نداری با منی که فقط به حرف های این الدنگ گوش میدادم قهری
تهیونگ=اولا من دلیل داشتم و نمی تونستم خودم رو نشون بدم دومن الدنگ خودتی هفت جد و آبادت
یوری=بسه من با تهیونگ مشکلی ندارم چون این یه پسر غریبه هست ولی از تو و بورام که یکی تون رفیق صمیمیم و یکی دیگه تون داداشم هستین ناراحتم
تهیونگ= دستت درد نکنه حالا ما شدیم غریبه
یوری= نه عشقم منظورم رو بد متوجه شدی
جونگکوک=عی بابا خب من غلط کردم خوبه؟؟
یوری=فعلا حوصله جر و بحث ندارم پاشو بریم
جونگکوک= باشه فعلا تهیونگ
تهیونگ= خداحافظ
یوری=بای بای عشقم
تهیونگ= خداحافظ نفسم
یوری ویو= وقتی به عمارت رسیدیم خیلی میترسیدم ولی خب بازم خودمو جمع و جور کردم و رفتم داخل
(داخل)
- ۱۰.۳k
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط