آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

چپارت۱۱

ویو امیلی

اون چیز ناز یه خونه درختی کوچولو بود وایی خیلی خوب بود از خوشحالی پریدم بغلش اونم از فرصت استفاده کرد و منو بوسید تو اون سرما با تمام وجودم گرمای ل‌ب جونگکوک رو رو ل‌ب هام حس می کردم بعد از کمی از فاصله گرفت بارون هی داشت شدید تر می شد دستم رو گرفت و دویدیم تو عمارت دوتامون خیس بودیم به سمت اتاق هامون رفتیم خودمون رو خشک کردیم و بعد من رفتم بخوابم که یه رعد برق زد ترسیدم و جیغ زدم و دویدم تو اتاق جونگکوک و بهش گفتم
_میشه امشب اینجا بخوابم
+اره
بعد رفتم اونور تخت خوابیدم بعد یهو جونگکوک دستش رو دور کمرم حلقه کرد و بهم چسبیده و دوتایی خوابیدیم
صبح روز بعد

ویو امیلی

بیدار شدم دیدم جونگکوک نیست با خودم گفتم شاید شرکته رفتم پایین و دیدم میز چیده و یه نامه هم برام گذاشته رفتم نامه رو برداشتم و خوندم نوشته بود
صبح بخیر فسقلی
برات میز چیدم بخور نهار میام خونه منتظرم باش راستی بعد ظهر می خوایم با تهیونگ سلین و جیمین بریم بار
بهد نامه رو گذاشتم ذو میز و شروع کردم به خوردن صبحونه بعد از صبحونه یه بستنی برداشتم و نشستم جلوی تلویزیون
و انمیشن بچه های بد رو نگاه کردم همینطور داشتم انمیشن نگاه می کردم که یهو دیدم جونگکوک خسته اومد
سلامی کرد و رفت تو اتاقش بعد از کمی با لباس راحتی اومد پایین خسته بود بهش گفتم بره بالا استراحت کنه تا نهار آماده بشه باشه ای گفت رفت بالا منم رفتم تو آشپزخونه تا به اجو کمک کنم داشت دوکبوکی درست می کرد بهش کمک کردم میز رو هم چیدم و اینا رفتم بالا که جونگکوک رو صدا بزنم دستم رو گزاشتم رو بازوش که بیدارش کنم که یهو کشیدم رو تخت تو بغلش گفتم
_جونگکوک غذا آمادست
+غذا برای بعد
_این چه کاریه میکنی
+هیچی تو بغل زنم می خوابم
_پاشو بریم گشنمه
بعد بلند شد منم بلند کرد و باهم رفتیم پایین نشستیم غذا خوردیم و بعد رفتیم بالا تا کمی استراحت کنیم جونگکوک بغلم کرد و خوابیدیم و بعد از کمی بیدارشدیم ساعته۱۷:۰۰ بود سریع پاشدیم لباس هامون رو پوشیدیم منم یکمی آرایش کردم و رفتیم سمت ماشین جونگکوک درو برام باز کرد نشستم درو بست و بعد خودش سوار شد از عمارت زدیم بیرون و بعد از ۱۵ مین به بار رسیدیم جونگکوک پیاده شد درو برام باز کرد تشکر کردم بچه ها تو بار منتظر بودن تا منو جونگکوک رو دیدن سمتمون اومدن و بغلشون کردن و بعد همه باهم به سمت میز رفتیم من و سلین فقط نوشیدنی بدون الکل می خوردیم ولی پسرا ویسگی م‌ش‌ر‌و‌ب اینا می خوردن من بعد از کمی رفتم wc تا آرایشم رو درست که یه پسر اومد تو مزاحمم شد می گفت اگر از جونگکوک جدا نشم می کشتش من ترسیده بودم ونمی دونستم چیکار کنم

ویو جونگ کوک
دیدم امیلی رفت به سمت دستشویی و بعد از کمی پسری وارد دستشویی زنونه شد دیدم نه امیلی بیرون میاد نه پسره اعصابم خورد شد رفتم سمت دستشویی دیدم پسره داره امیلی رو تهدید میکنه رفت به مشت خرجش کردم دست امیلی رو گرفتم از بار بردم بیرون بچه ها موضوع رو فهمیدن اومدن سمتمون بعد دیدم ۳ تا پسر اومدن سمتمون یکیشون همونی که به امیلی نزدیک شده بو دوتاشون هم دوستش بودن پسره گفت
_وای چه خانم های خوشگلی امشب میاین پیش ما
یهو دیدم جونگکوک و تهیونگ جیمین ۳ تا شوت رو در حد مرگ زدن جونگکوک دستم رو گرفت سوار ماشینم کرد و همینطور داد و بیداد که چرا هروقت می ریم بیرون باد یه پسری مزاحمتون بشه منم دیگه بخش نگفتم این پسر همون پسریه که منو تهدید میکنه بعد از کمی به خونه رسیدیم رفتیم اتاق بالا من داشتم گریه می کردم که یهو جونگکوک........

شرط ۵ لایک 🎀🌈
دیدگاه ها (۲)

دیروز رفتیم بیرون یه گربه دیدم همینجوری نگاش می کردم آخرش شک...

عشق خیانت انتقام

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

رین بخواد خودکشی کنه*ویو ا.ت*یروز خیلی بد رو شروع کردمبا رین...

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

تو پارک بودم،ديدم ي پسره دستاشو گرفته سمت آسمون دلم سوخت،فک ...

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . .◟- #ParT_13 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄سمت ...

مافیای من

رومان عشق پنهانی (پارت11)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط