فیک تهکوک(رقص لبه ی پرتگاه) p1

*دارسی ویو*
بلاخره بعد ۱۵ سال برگشتم به زادگاهم یعنی سئول در کره ی جنوبی!! اون پونزده سال برام عین یه جهنم گذشته بود و همیشه احتمال مرگ خودم رو توی اون پونرده سال میدادم چون واقعا اذیت بودم، واقعا اذیت بودم!!
نفس عمیقی کشیدم و قرص آرامبخشم رو خوردم و چمدونم رو گرفتم و راه افتادم، میخواستم کل راه رو پیاده برم که دوباره کل سئول توی ذهنم هک بشه و خاطراتم برام تداعی بشن!! نمیدونم مامان از دیدم چه ری اکشنی نشون میده اما احتمال میدم اصلا خوشحال نشه چون اون نمیخواست من برگردم!! داشتم قدم میزدم که گوشیم زنگ خورد
دارسی:(جواب داد) بله؟!
بلونا:(با ذوق و خنده) دارسی؟! دارسی تو برگشتیی؟! چرا بهم نگفتی داری میاای؟!
دارسی:(خندید) سلام علیکم بلونا بانو!! من خوبم شما خوبین؟! ببخشید خبرتون نکردم نمیدونستم برای اومدم هم باید از رئیس جمهور اجازه بگیرم!!
بلونا:(خندید) مرض.. ببخشید سلام حالت خوبه؟! کجایی الان تو؟!
دارسی:(به دور و برش نگاهی کرد*چشمش به درخت گیلاس افتاد و لبخندی زد*) پیش درخت گیلاسم!! نزدیک فرودگاه!!
بلونا: عه؟!(بوق زد*غش غش خندید*) جفتمی که..
دارسی:(ترسید و زهره ترک شد*تک خنده ای عصبی کرد و رفت سمت ماشین بلونا*) هوی حیوون مردم از ترس!! مرده بودم به خداا!!
بلونا:(خندید) بپر بالا ببینم!! سیس گرفته برای ما میخواد خودش تنهایی بره تا خونه بیاو بالا ببینم..
بهش خندیدم!! اون بهترین دوستی بود که از زمان بچگی داشتم و واقعا برام عزیز بود، خوشحالم که اونو اصلا از دست ندادم..
سوار شدم و باهم توی ماشین یکم حرف زدیم!!
بلونا:(داشت رانندگی میکرد) چیشد تصمیم گرفتی برگردی؟! من هرچی بهت التماس میکردم تو هی میگفتی نه نمیام!!
دارسی:(میمیک صورتش تغییر کرد*به بیرون زل زد*) نمیدونم.. یهویی شد من خودمم دیگه خسته شده بودم!!
بلونا:(به دارسی نگاهی انداخت و یکم ناراحت شد*آروم*) اذیتت میکردن؟!
دارسی:(سرشو تکون داد) خیلی.. دیگه نمیکشیدم واقعا!!
بلونا:(عصبی شد) من نمیدونم مگه این جیمز خری چیزیه؟! نباید مراقبت میبود واقعا؟!
دارسی:(خندید*به دستاش نگاه کرد*) بیخیالش بلونا.. اون منو بخاطر خودم که نمیخواد!! پس بهمم محلی نمیده!!
بلونا:(عصبی شده بود*فرمون رو فشار داد و یکم گاز داد*)
وقتی بلونا پاشو گذاشت روی گاز و سرعت بیشتر شد و ناخودآگاه ترس همه جام رو فرا گرفت!! من از سرعت خاطره ی خوبی ندارم و ازش میترسم!!
دارسی:(با ترس و صدای لرزون) و.. وای بلونا جان من آروم برو تروخداا!!
بلونا:(عصبی بود*با داد*) جیمز پدرنفتییی!! جیمز---
دارسی:(چشماش گرد شد و خندید*همچنان ترس داشت*) باااووش بابا فحشش بده اما جان من آروم بروووو!!
حالا من هی التماس میکردم آروم بره مگه فایده داشت؟ رسما میخواست سکتم بده!!
*دوستان اسلاید ها چهره های شخصیت های داستانن!! امیدوارم خوشتون بیاااد🙌🏻
دیدگاه ها (۳)

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "46""ویو پارک آنجلینا"خوبه...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_27🍷🎸با صدایی از توی ...

۲ ستاره و ۳ماه پارت ۷۶جاهاشون عوض شدبکی[اه چقد ضد حال زد حال...

۳ پارتی

سناریو

# My _man # مرد _ من # رمان _ مافیایی # رمان _ رمانتیک # فیک _ BTS # ویسگون

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

برده عمارت جئون

وقتی بدترین دشمن اعصابت شوهرت میشه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط