# My _man # مرد _ من # رمان _ مافیایی # رمان _ رمانتیک # فیک _ BTS # ویسگون
Part ²⁴
ویو لیلی
دختره هی خودشو به جونگکوک نزدیک میکرد اما جونگکوک بهش توجه نمیکردو هی میرفت عقب اینو از انعکاس کاشی های اتاق پرو میتونستم ببینم ( برادر چشمای عقابو داره 😂 ) لباسو پوشیدمو بند پشت لباسو بسته بودم اما بخواطر اون دختره که نزدیک جونگکوک شده بود عصبی بودم خودمم نمیدونم چرا اما دوست نداشتم اونو کنار جونگکوک ببینم بندو سریع باز کردم و درو باز کردم جونگکوک و دختره نگاهشون افتاد سمتم اروم دستمو گذاشتم رو شونه جونگکوک
+ عزیزم میشه بند لباسو برام ببندی من نمیتونم !
و این جونگکوک بود که با کمال میل از کمرم گرفت لبخند زد دختره که مارو دید راهشو گرفت رفت اونور جونگکوک که از کمرم گرفته بود منو اورد تو اتاق پرو و دروبست اروم دستش اومد سمت گردنم بگم مور مورم نشد دروغ گفتم اروم موهامو جمع کرد داد جلو دستش اروم نشست رو کمرم خجالت میکشیدمو سرخ شده بودم اروم اروم بندو بست اخر از پشت گردنم خم شد با صدایی بم بغل گوشم لب زد
_ فکر نکن نفهمیدم بخواطر دختره بوده !!
شوکه شدمو چشمام گرد شد منو برگردوند و چسبوند به دیوار اومد جلوم
_ تو مال منی و من تورو با هیچ کس دیگه ای عوض نمیکنم !!
خم شد بغل گوشم
_ یادت نره ها عزیزم !!
از لاله گوشم بوسید و رفت اون نفس های داغ که به گردنم میخورد اون صدا اون لمس اون بوسه سرجام میخ کوب شده بودم اما اون با یه لبخند از اتاق رفت بیرون بالاخره خودمو جمعو جور کردم میدونستم الان تبدیل به گوجه شده بودم خودمو مرتب کردم و اومدم از اتاق بیرون جونگکوک نگاهم کرد چند ثانیه ای نگاهش روم موند اخرش لبخند زد
_ اونجا به لباست دقت نکرده بودم فسقلی !!
دوباره اون دختره فروشنده اومد
فروشنده : به به مثل ماه شدی عزیزدلم
جونگکوک اومدو از کمرم گرفت و منو نزدیک خودش کرد برای بار دوم شوکه شدم
_ خیلی بهت میاد عسلم !!
شوکه شده بودم اما نشون ندادم همینجوری با لبخند نگاهش میکردم که ......
اینم از پارت جدید دخملا 🎀✨️
لایک : 14
کامنت : 23
بازنشر : 6
ممنون میشم شرطا رو برسونید خوشگلا خیلی خیلی دوستون دارم 🎀✨️❤️🥰
ویو لیلی
دختره هی خودشو به جونگکوک نزدیک میکرد اما جونگکوک بهش توجه نمیکردو هی میرفت عقب اینو از انعکاس کاشی های اتاق پرو میتونستم ببینم ( برادر چشمای عقابو داره 😂 ) لباسو پوشیدمو بند پشت لباسو بسته بودم اما بخواطر اون دختره که نزدیک جونگکوک شده بود عصبی بودم خودمم نمیدونم چرا اما دوست نداشتم اونو کنار جونگکوک ببینم بندو سریع باز کردم و درو باز کردم جونگکوک و دختره نگاهشون افتاد سمتم اروم دستمو گذاشتم رو شونه جونگکوک
+ عزیزم میشه بند لباسو برام ببندی من نمیتونم !
و این جونگکوک بود که با کمال میل از کمرم گرفت لبخند زد دختره که مارو دید راهشو گرفت رفت اونور جونگکوک که از کمرم گرفته بود منو اورد تو اتاق پرو و دروبست اروم دستش اومد سمت گردنم بگم مور مورم نشد دروغ گفتم اروم موهامو جمع کرد داد جلو دستش اروم نشست رو کمرم خجالت میکشیدمو سرخ شده بودم اروم اروم بندو بست اخر از پشت گردنم خم شد با صدایی بم بغل گوشم لب زد
_ فکر نکن نفهمیدم بخواطر دختره بوده !!
شوکه شدمو چشمام گرد شد منو برگردوند و چسبوند به دیوار اومد جلوم
_ تو مال منی و من تورو با هیچ کس دیگه ای عوض نمیکنم !!
خم شد بغل گوشم
_ یادت نره ها عزیزم !!
از لاله گوشم بوسید و رفت اون نفس های داغ که به گردنم میخورد اون صدا اون لمس اون بوسه سرجام میخ کوب شده بودم اما اون با یه لبخند از اتاق رفت بیرون بالاخره خودمو جمعو جور کردم میدونستم الان تبدیل به گوجه شده بودم خودمو مرتب کردم و اومدم از اتاق بیرون جونگکوک نگاهم کرد چند ثانیه ای نگاهش روم موند اخرش لبخند زد
_ اونجا به لباست دقت نکرده بودم فسقلی !!
دوباره اون دختره فروشنده اومد
فروشنده : به به مثل ماه شدی عزیزدلم
جونگکوک اومدو از کمرم گرفت و منو نزدیک خودش کرد برای بار دوم شوکه شدم
_ خیلی بهت میاد عسلم !!
شوکه شده بودم اما نشون ندادم همینجوری با لبخند نگاهش میکردم که ......
اینم از پارت جدید دخملا 🎀✨️
لایک : 14
کامنت : 23
بازنشر : 6
ممنون میشم شرطا رو برسونید خوشگلا خیلی خیلی دوستون دارم 🎀✨️❤️🥰
- ۱۳.۷k
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط