فاصله یک لبخند تا جنون
𝐏𝐚𝐫𝐭: ❻❾
ادامه پارت ⁶⁹
یک پوشه بیرون آورد.
روی آن نامی نوشته شده بود که تا آن لحظه ندیده بودم.
کیم سونگهو
تهیونگ پوشه را گرفت.
چهرهاش تغییر کرد.
«سونگهو...»
جائهوون گفت:
«اون فقط رهبر شورای سایه نیست.»
پوشه را باز کرد.
«اون یکی از آخرین آدمهاییه که پدرت قبل از مرگش باهاش درگیر شد.»
یونگی جلو آمد.
«پس سونگهو از اول میدونسته؟»
جائهوون گفت:
«بیشتر از چیزی که فکر میکنید.»
تهیونگ چند صفحه را ورق زد.
ناگهان متوقف شد.
«این تاریخ...»
یونگی نزدیک شد.
«چیه؟»
تهیونگ به یک صفحه اشاره کرد.
«این پرونده مربوط به روز مرگ پدر ا/ته.»
سکوت سنگینی افتاد.
---
من به صفحه نگاه کردم.
کنار تاریخ مرگ پدرم، فقط یک جمله نوشته شده بود:
«آخرین ملاقات: کیم سونگهو.»
قلبم فرو ریخت.
«پس سونگهو آخرین کسی بوده که پدرم رو دیده؟»
جائهوون جواب نداد.
تهیونگ به او خیره شد.
«تو اینو از اول میدونستی.»
جائهوون گفت:
«آره.»
«پس چرا زودتر نگفتی؟»
«چون مدرک نداشتم.»
تهیونگ پوشه را بست.
«حالا داری.»
جائهوون سر تکان داد.
«نه.»
مکث.
«حالا فقط یه سرنخ داریم.»
تهیونگ نگاهش کرد.
«پس مدرک کجاست؟»
جائهوون آرام گفت:
«جایی که هیچکس جرئت نکرده سالها واردش بشه.»
---
یونگی پرسید:
«کجا؟»
جائهوون به سمت دیوار انتهایی رفت.
دستش را روی قسمتی از دیوار گذاشت.
یک صدای مکانیکی بلند شد.
بخشی از دیوار کنار رفت.
پشت آن، راهروی باریکی دیده شد.
جائهوون گفت:
«آرشیو صفر.»
تهیونگ نگاهش را به تاریکی دوخت.
«اونجا چی هست؟»
جائهوون گفت:
«تمام اسناد اصلی شورای سایه.»
بعد نگاهش را به من دوخت.
«از جمله پروندهی مرگ پدرت.»
تهیونگ یک قدم جلو رفت.
من هم پشت سرش حرکت کردم.
اما جائهوون دستش را بالا آورد.
«فقط یک نفر میتونه وارد آرشیو بشه.»
تهیونگ پرسید:
«کی؟»
جائهوون به من نگاه کرد.
«دختر صاحب پرونده.»
چشمهایم گرد شد.
تهیونگ فوراً گفت:
«نه.»
جائهوون جواب داد:
«اگر حقیقت رو میخوای، انتخاب دیگهای ندارید.»
تهیونگ به من نگاه کرد.
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد آرام گفت:
«این بار من پشت سرت میام.»
دستم را به سمت دستگیرهی در بردم.
اما قبل از اینکه آن را لمس کنم، جائهوون آخرین جمله را گفت:
«فقط یه چیز رو بدون، ا/ت.»
ایستادم.
«چی؟»
نگاهش جدی شد.
«هر چیزی که داخل آرشیو صفر پیدا کنی، ممکنه تصویری که از پدرت... و تهیونگ داری رو برای همیشه تغییر بده.»
دستم روی دستگیره خشک شد.
تهیونگ کنارم ایستاده بود.
و من هنوز نمیدانستم...
پشت آن در، حقیقتی منتظرمان بود که قرار بود تمام اعتماد من به آدمی که حالا بیش از هرکس دیگری به او نزدیک شده بود را آزمایش کند.
---
ادامه دارد...
ادامه پارت ⁶⁹
یک پوشه بیرون آورد.
روی آن نامی نوشته شده بود که تا آن لحظه ندیده بودم.
کیم سونگهو
تهیونگ پوشه را گرفت.
چهرهاش تغییر کرد.
«سونگهو...»
جائهوون گفت:
«اون فقط رهبر شورای سایه نیست.»
پوشه را باز کرد.
«اون یکی از آخرین آدمهاییه که پدرت قبل از مرگش باهاش درگیر شد.»
یونگی جلو آمد.
«پس سونگهو از اول میدونسته؟»
جائهوون گفت:
«بیشتر از چیزی که فکر میکنید.»
تهیونگ چند صفحه را ورق زد.
ناگهان متوقف شد.
«این تاریخ...»
یونگی نزدیک شد.
«چیه؟»
تهیونگ به یک صفحه اشاره کرد.
«این پرونده مربوط به روز مرگ پدر ا/ته.»
سکوت سنگینی افتاد.
---
من به صفحه نگاه کردم.
کنار تاریخ مرگ پدرم، فقط یک جمله نوشته شده بود:
«آخرین ملاقات: کیم سونگهو.»
قلبم فرو ریخت.
«پس سونگهو آخرین کسی بوده که پدرم رو دیده؟»
جائهوون جواب نداد.
تهیونگ به او خیره شد.
«تو اینو از اول میدونستی.»
جائهوون گفت:
«آره.»
«پس چرا زودتر نگفتی؟»
«چون مدرک نداشتم.»
تهیونگ پوشه را بست.
«حالا داری.»
جائهوون سر تکان داد.
«نه.»
مکث.
«حالا فقط یه سرنخ داریم.»
تهیونگ نگاهش کرد.
«پس مدرک کجاست؟»
جائهوون آرام گفت:
«جایی که هیچکس جرئت نکرده سالها واردش بشه.»
---
یونگی پرسید:
«کجا؟»
جائهوون به سمت دیوار انتهایی رفت.
دستش را روی قسمتی از دیوار گذاشت.
یک صدای مکانیکی بلند شد.
بخشی از دیوار کنار رفت.
پشت آن، راهروی باریکی دیده شد.
جائهوون گفت:
«آرشیو صفر.»
تهیونگ نگاهش را به تاریکی دوخت.
«اونجا چی هست؟»
جائهوون گفت:
«تمام اسناد اصلی شورای سایه.»
بعد نگاهش را به من دوخت.
«از جمله پروندهی مرگ پدرت.»
تهیونگ یک قدم جلو رفت.
من هم پشت سرش حرکت کردم.
اما جائهوون دستش را بالا آورد.
«فقط یک نفر میتونه وارد آرشیو بشه.»
تهیونگ پرسید:
«کی؟»
جائهوون به من نگاه کرد.
«دختر صاحب پرونده.»
چشمهایم گرد شد.
تهیونگ فوراً گفت:
«نه.»
جائهوون جواب داد:
«اگر حقیقت رو میخوای، انتخاب دیگهای ندارید.»
تهیونگ به من نگاه کرد.
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد آرام گفت:
«این بار من پشت سرت میام.»
دستم را به سمت دستگیرهی در بردم.
اما قبل از اینکه آن را لمس کنم، جائهوون آخرین جمله را گفت:
«فقط یه چیز رو بدون، ا/ت.»
ایستادم.
«چی؟»
نگاهش جدی شد.
«هر چیزی که داخل آرشیو صفر پیدا کنی، ممکنه تصویری که از پدرت... و تهیونگ داری رو برای همیشه تغییر بده.»
دستم روی دستگیره خشک شد.
تهیونگ کنارم ایستاده بود.
و من هنوز نمیدانستم...
پشت آن در، حقیقتی منتظرمان بود که قرار بود تمام اعتماد من به آدمی که حالا بیش از هرکس دیگری به او نزدیک شده بود را آزمایش کند.
---
ادامه دارد...
- ۳.۸k
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط