{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

فیک جیمین، رز سفید

فیک جیمین، رز سفید



ات)

من واقعا عاشقش شده بودم! انگار تموم اون حسایی که.. تموم اون حسه محبت ـی که هیچوقت تجربه نکرده بودم، تو اون دو سه روزی که پیشش بودم، همشون رو تجربه کردم!
مثل اهنگ death bed...
به رز های سفید نگاه میکردیم، باد اونا رو تکون میداد و یه جوراییـ.. اونجا جادویی بود!
نمیخواستم تموم شه، مثل اهنگ اصلی ماینکرافت، ولی اون اهنگ خیلی اروم بود
شاید مثل صدایی که از زیر اب میاد،
بهش نگاه کردم، چشماش به ماه بود
مهتاب موهای طلاییش رو نقره ای رنگ و چشماش رو درخشان جلوه میداد، لباس باد گرده بود، سرخ بود
مثل گونه هاش، شبیهه یه الهه بود!
یا یه فرشته، رنگش پریده بود.. نمیخوام بیشتر قبلشو بشکنم چون مشخص بود.. اون رمانتیکه، مثل یه کتابــِ عاشقونست
دیگه کم کم داشت صبح میشد،و خیلی زود گذشت؛ حدود یک ساعت بود که اونجا وایساده بودیم جیمین، ساکت بود
فکرش، یک ساعتی درگیرم کرده بود
سوال زیاد داشتم، که اون مرد کی بود
چرا من اونجا بیدار شدم‌؟ مافیایی که ذهنم رو درگیر خودش کرده، وافعا عاشقمه یا میخواد انتقام بگیره؟ اصلا گذشته این مافیا چطوری بوده؟ چیشده که مافیا شده؟
اینجور موقع ها حواسم زود پرت میشه،
یه دفعه با لبخند گفت:
_وقتی داره تا عمق یه چیزی رو برسی میکنی خیلی بانمک میشی!
چشمم که بهش خورد تعجب کردم، اون تغییر کرده بود، جیمین چند دقیقه یا.. یک ساعت پیش نبود
گونه با ترکیبی از رنگ نارنجی و قرمز البالویی گل انداخته بودن، چشمای مشکیش و موهای بلوندش، تو افتاب میدرخشید
من همیشه ادما رو با جزئیات بخاطر میسپارم
ابرو خم کردم و لبامو به هم چسبوندم، گفتم:
_شاید چون خوابم میاد خل شدم
_هوا سرده، الان فقطـ به تخت و یه پتوُ یه آغوش گرم میتونه ارامش بخش باشه!
خندیدمُ رفتم سمتش، دستمو دور کمرش حلبفه کردم و سرمو گذاشتم رو سینش، اما دستمو از کمرش دور کرد و گذاشت رو سینش، و با دستش صورتمو گرفت
_لپات خیلی نرمن.. یادته روزای اول میخوردمشون؟
پارت شیش)
گرمای دستش یه حسه عجیبی میداد،
_اره اون بوس بوسیا رو یادمههه..
دستم رو دور گردنش بردم و..
_ولی این دفعه من میخوام بوست کنم..
ولی اون بدون هیچ حرفی لباش رو روی لبام گذاشت... نرم بود.. خیلی حسه خوبی داشت..
ولی این دفعه تو شک نبودم، خودمم همراهیش میکردم با اینکه من بهش گفتم لیاقت محبت یا عاشق شدن نداره، اما بازم میبوسیدمش!
من ازش متنفر شده بودم اما بازم همراهیش میکردم چون من.. عاشقش شده بودم
اون لحظه بود که فهمیدم نیمه گمشده که تو همه ی داستانای رمانتیک، فیلم کتاب های عاشقانه ازش میگم، واقعا وجود داره! انسان ها عاشق میشن،...




۱۵ تا لایک نخوره همشو پاک میکنم.. ادمین این همه زحمت میکشه گناه داره
دیدگاه ها (۳۰)

با لباس سفیدش روی صحنه میرقصیدبدنش رو با ریتم تکون میدادزیر ...

وقتی درسش بد بود و..

my neighbour's friend:part7ویو یونگی:وقتی خواستم به اون جنده...

مافیای من

ویو ات:بعد از اینکه جونگ‌کوک از اتاق رفت، با اینکه گرسنه بود...

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

فیک: زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت چهارمویو ات: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط