Part 9

شوگا ا،ت سوار ماشین میشن و به سمت خونه ا،ت حرکت میکنن

شوگا : خب نگفتی اونجا چیکار میکردی بین تو و جئون چه اتفاق هایی افتاده

ا،ت : هیچی فقط باهم ناهار خوردیم

شوگا : ا،ت الان همه مافیا ها تورو به عنوان دوست دختر جئون میشناسن دعا کن هویتت لو نره وگرنه جونت در خطره

ا،ت: نه حواسم هست

شوگا: امیدوارم

ا،ت و شکل به خونه ا،ت رسیدن اون روز خیلی باهم حرف نزدن فردا صبح ا،ت بیدار شد و دید شوگا رفته پس اونم سریع آماده شد تا بره دانشگاه تو را جئون رو دید و تعجب کرد و با خودش گفت این چرا دست از سر من بر نمی‌داره

کوک ویو

دیروز از اینکه ا،ت رفت ناراحت شدم و احساس تنهایی میکردم پس فردا به سمت دانشگاه ا،ت حرکت کردم و تو راه منتظر ا،ت شدم که دیدم با یه لباس خیلی خوشگل پوشیده بود یعنی برای کی انقدر خوشگل کرده بود حتی فکر اینکه ا،ت با کسی تو رابطه، باشه اذیتم می‌کنه یه دست گل براش گرفتم رفتم سمتش داشت راه می‌رفت وسط خیابون تا منو دید ترسید و قدم هاشو سریع کرد و منم حتی تو وسط خیابون باز دنبالش رفتم واقعا دیونه این دختر شدم چند بار صداش کردم اما خودشو زد به اون راه که نمیشنوه داشتیم نزدیک دانشگاه می‌شدیم که یهو برگشت سمتم

ا،ت: چی می‌خوام چرا ولم نمیکنی

کوک : چون عاشقت شدم

ا،ت: وقتی اینو گفت خشکم زد واقعا آدم خوبی بود ولی دشمن شوگا بود پس نمیتونم به عنوان دوست پسرم به پذیرمش تو ذهنش
دیدگاه ها (۴)

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

My Boy❄

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

فصل سوم: شامِ نقاب‌هافردا شب، عمارت جئون برخلاف سکوتِ مرگبار...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟠: راز فاش‌شدهصبح روز بعد، دانشگاه مثل همیش...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

only patient p5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط