عروسک مافیا/پارت1
عَروسَکِ مافیا|𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂'𝒔 𝑫𝒐𝒍𝒍
پارت1
{ویو ات}
تو جای مورد علاقم که نزدیک ساحله بودم
یکدفعه گوشیمو زنگ خورد بابام بود از وقتی که مامانم م.رده بود من پیش بابام زندگی میکردم *مامان ات نمرده بود فقط دیوونه شده بود و برای ات م.رده بود الانم مامانش تو تیمارستانه*البته فقط بخاطر پول چون هیچ علاقه ای به بابای س.گم ندارم
گوشی رو جواب دادم
بابا_زود بیا خونه
ات_چرا؟
بابا_همین که گفتم بیا خونه
ات_ب باشه
قطع کردم و به سمت خونه رفتم
بابام اونجا نشسته بود
بابا_بشین اینجا
رفتم و روی مبل نشستم
بابا_خب تو خاندان هوانگ رو میشناسی و میدونی که ما از قدیم با اونا دوستیم
ات_آره،خاندان هوانگ و کیم همیشه باهم دوست بودیم
بابا_خب پسر خاندان هوانگ،که مافیاس
ات_خب که چی
بابا_باید باهاش ازدواج کنی این یه ازدواج خانوادگیه
ات_چ_اما من تابحال ندیدمش نمیتونم باهاش ازدواج کنم
بابا_همین که گفتم حالا هم برو اتاق که فردا میخوان بیان و ببرنت
ات_چش_
پارت1
{ویو ات}
تو جای مورد علاقم که نزدیک ساحله بودم
یکدفعه گوشیمو زنگ خورد بابام بود از وقتی که مامانم م.رده بود من پیش بابام زندگی میکردم *مامان ات نمرده بود فقط دیوونه شده بود و برای ات م.رده بود الانم مامانش تو تیمارستانه*البته فقط بخاطر پول چون هیچ علاقه ای به بابای س.گم ندارم
گوشی رو جواب دادم
بابا_زود بیا خونه
ات_چرا؟
بابا_همین که گفتم بیا خونه
ات_ب باشه
قطع کردم و به سمت خونه رفتم
بابام اونجا نشسته بود
بابا_بشین اینجا
رفتم و روی مبل نشستم
بابا_خب تو خاندان هوانگ رو میشناسی و میدونی که ما از قدیم با اونا دوستیم
ات_آره،خاندان هوانگ و کیم همیشه باهم دوست بودیم
بابا_خب پسر خاندان هوانگ،که مافیاس
ات_خب که چی
بابا_باید باهاش ازدواج کنی این یه ازدواج خانوادگیه
ات_چ_اما من تابحال ندیدمش نمیتونم باهاش ازدواج کنم
بابا_همین که گفتم حالا هم برو اتاق که فردا میخوان بیان و ببرنت
ات_چش_
- ۹.۲k
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط