عشق زیر نور ماه پارت ۲

لئو منو برد دستشویی تا تمیزم کنه...
ل:یوجین... حالت خوبه
ی:من خوبم... هیک
لئو:دیگه نمیزارم همچین اتفاقی بیفته...
وقتی که لئو بغلم کرد یه احساس آرامشی بهم دست داد که تابه حال حسش نکرده بودم...
ی:ولم کن... کثیف میشی...
سرمو شست و لباسامو با دستمال تمیز کرد...
اولین بار بود که یکی اینقد باهام خوب رفتار میکنه...
.......
این پسر... یعنی اون موقع که من نبودم چجوری تو مدرسه دووم میاورد... اون اولین دوست منه پس باید خوب ازش مراقبت کنم
ل:بیا بریم سر کلاس... این زنگ هنر داریم... من عاشق نقاشی ام تو چی؟
ی:من... علاقه ای ندارم...
ل:عا... باشه... بیا بریم
*تو راهرو
اون دختره چرا اینجوری نگام میکنه؟ اصلا خوشم ازش نمیاد... نگاهی به یوجین انداختم دیدم یه نیم نگاه هم بهش نمیندازه... ازش پرسیدم...
ل:تو اون دختره رو میشناسی؟
ی:اره... ولی اصلا بهش نزدیک نشو... اون آشغال...
ل:میتونم بپرسم چرا؟
ی:میشه بعدا دربارش حرف بزنیم؟...
ل:باشه...
*زنگ هنر
لئو درحال کشیدن نقاشی بود و یوجین هم سرشو گذاشته بود رو میز و کاری نمیکرد... وقتی لئو قلم رو گذاشت زمین یوجین کنجکاو شد ببینه چی کشیده... یوجین متعجب شد چون لئو، یوجین رو کشیده بود... خیلی قشنگ و باجزعیات بود
ل:خوشت اومد؟ قشنگه؟...
ی:چقدر خوب نقاشی میکنی... آفرین
*زنگ آخر
معلم داشت درس میداد و کل حواس یوجین پیش لئو بود... نمیتونست ازش چشم برداره... که ناگهان صدای زنگ رو شنید...
معلم:بچه ها درس رو همینجا تموم میکنیم... هفته آینده از همین مطالبی که درس دادم امتحان میگیرم خسته نباشید
*تو حیاط مدرسه
ل:یوجین خونتون کجاست؟
ی:مهم نیست...
ل:هم؟ چرا؟
ی:من الان باید برم سر کار...
ل:بعد کارت بیا بریم بیرون باشه؟
ی:مثلا کجا؟
ل:این یه رازه... شمارتو بده من
*درحال شماره دادن
ل:ساعت چند تموم میشی؟
ی:ساعات ۸
ل:باشه لوکیشن بده بیام دنبالت
ی:باشه... فعلا
خدایا! خیلی استرس دارم... اولین باره با دوستم میخوام برم بیرون... واییی خدایا اتفاق بدی نیفته...
.......
اون خیلی پسر بانمکیه... چرا چیزی از خودش نمیگه؟ امشب از زیر زبونش میکشم بیرون
*شب
لوکیشن رو فرستاد... بزن بریم
ل:یوجین! سلام!
ی:سلام خوبی
ل:من میرم یکم خرت و پرت بردارم
ی:باشه
لئو رفت یکم وسیله برداره که... یه مشت آدم اومد تو مغازه که یوجین رو اذیت کنن... اونا هر شنبه میومدن تا اذیتش کنن
*الکس_مایک( اسم همونایی که میخوان اذیتش کنن)
اکس:هه مرغ کوچولو رو باش... مثل اینکه به اذیتامون عادت کردی... شیفتت الان تمومه پس باهامون بیا یا بزور میبریمت
ی:من جایی نمیام!
مایک:پس اینکه نمیای اره؟ بزور میبریمت!
ل:هی شما چیکار میکنید!
الکس:تو کی باشی؟
ل:به شما ربطی نداره که من کیم! دستتو بکش...
الکس:چرا داری از این بچه یتیم طرفداری میکنی؟
ی:دهنتو ببند!
لئو اومد جلو و گفت...
ل:مغازه جای دعوا نیست و دوربین هم داره پس بهتره گم شید برید و اگه دفعه بعد پیداتون بشه بد میبینید!
مایک:مثلا میخوای چیکار کنی؟
لئو یه مشت محکم زد تو دهن مایک و پا گذاشت رو گلوش... فشار داد و گفت...
ل:حالا فهمیدی چیکار میتونم کنم؟ پس دیگه گم شو!
وقتی اونا رفتن، رفتم سمت یوجین و گفتم...
ل:چرا همه به تو گیر میدن؟ چه پدر کشتگی با تو دارن؟
یوجین فقط سرشو انداخت پایین...
ی:بیا وسایلو برات حساب کنم...
*باز شدن در
رز اسم یکی از کارکنای شیفت شبه
رز:سلام یوجین! دیگه میتونی بری من اومدم
ی: باشه ممنون

ادامه در پارت بعدی
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

فقط به خاطر این که یه فصل بد تو‌ی زندگیت داشتی، معنیش این نی...

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

#عشق در نگاه او part 2خلاصه بعد چند دقیقه سوزا اومد و بهم زن...

#برادر ناتنی من

رویایی واقعی اما مانند دروغ

پارت ۵۰

وقتی میخواد بره سربازی part 2

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

☆چند پارتی☆☆پارت: ۰۲☆☆وقتی دخترتون.....☆+ه...هیون.....ه...هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط