پارت 2
نام رمان =عضو هشتم
تمرین کردیم وسط های تمذین بود سردرد شدید گرفتم ولی به روی خودم نیاوردم بعد تمرین رفتم بیمارستان
دکتر :خانم ا.ت چند وقته این سردرد هارو و بی حوصله گی و بقیه علائم رو داشتین ؟
ا.ت تقریبا یه دو ماهی میشه
دکتر:چرا انقدر دیر اومدین
ا.ت چرا؟!
دکتر:چون شما تومور مغزی دارین
ا.ت چییی؟؟
دکتر :متاسفانه باید عمل کنید تا این تومور برداشته شه و بد تر از اون اینه که اگه عمل موفقیت امیز نباشه میمیرید به احتمال 90 درصد روند عمل خوب پیش نره چون شمل خیلی دیر اومدین
بغض کردم از مطب بیرون اومدم دیدم شماره نامجون افتاده رو گوشیم نشستم بغل خیابون و یه دل سیر گریه کردم هفته دیگه عمل داشتم زنگ زدم به نامجون
+سلام نامجون
_سلام چرا صدات گرفته ؟
+چیزی نیس فک کنم دارم سرما میخورم
_اوه پس خداکنه تا روز اجرا خوب شی
+اوهوم، چیه زنگ زده بودی
_اهان زنگ زدم بگم امشب با اعضا میریم بار مخصوص تو هم بیا
+باشه اگه وقت کنم میایم کی ؟
_ساعت 8 شب
+اوکی وقتم خالیه میام
تصمیمی گرفتم ب م بار تا اونا متوجه حال بدم نشن چون اگه بفهمن خب خیلی زیاد از حد شلوغش میکنن ساعت 7 بود رفتم خونه دوشی گرفتم یه هودی مشکی با شلوار کارگو مشکی پوشیدم موهامو باز گذاشتم تا زیر زانو هام میومدن پس اونا رو گوجه ای بستم میکاپم اصلا نکردم رفتم بار ساعت 7و59 دقیقه بود اعضا لبخند دلنشینی تحویلم دادن که باعث شد روحیه ام عوض شه نشستم سزم به شدت درد میکرد ولی به رو نیاوردم فقط گوشت گاو خوردم رفتم بیرون به دکتر زنگ زدم که ببینم مشروب بخورم اشکالی نداره
دکتر:الو؟
ا.ت سلام من کیم ا.ت م
دکتر :اوهه بله بفرمایید
ا.ت خب راستش با دوستام اومدم بار اشکالی نداره مشروب بخورم
دکتر:مشکلت چی بود ؟
ا.ت تومور مغزی
دکتر :خب درحد یک بطری اشکال نداره ولی بیشتر باعث تشنج میشه
از دکتر خداحافظی کردم برگشتم که دیدم شوگا پشت سرمه و داره نگاهم میکنه یه لحظه اون دنیارو دیدم
ا.ت شش...ش..شوگا ا..اینجا ..چچ.چیکار .م.میکنی...
پایان پارت دوم
لایک و کامنت فراموش نشه ها کیوتام⭐⭐🐻🐻🌈🌈
تمرین کردیم وسط های تمذین بود سردرد شدید گرفتم ولی به روی خودم نیاوردم بعد تمرین رفتم بیمارستان
دکتر :خانم ا.ت چند وقته این سردرد هارو و بی حوصله گی و بقیه علائم رو داشتین ؟
ا.ت تقریبا یه دو ماهی میشه
دکتر:چرا انقدر دیر اومدین
ا.ت چرا؟!
دکتر:چون شما تومور مغزی دارین
ا.ت چییی؟؟
دکتر :متاسفانه باید عمل کنید تا این تومور برداشته شه و بد تر از اون اینه که اگه عمل موفقیت امیز نباشه میمیرید به احتمال 90 درصد روند عمل خوب پیش نره چون شمل خیلی دیر اومدین
بغض کردم از مطب بیرون اومدم دیدم شماره نامجون افتاده رو گوشیم نشستم بغل خیابون و یه دل سیر گریه کردم هفته دیگه عمل داشتم زنگ زدم به نامجون
+سلام نامجون
_سلام چرا صدات گرفته ؟
+چیزی نیس فک کنم دارم سرما میخورم
_اوه پس خداکنه تا روز اجرا خوب شی
+اوهوم، چیه زنگ زده بودی
_اهان زنگ زدم بگم امشب با اعضا میریم بار مخصوص تو هم بیا
+باشه اگه وقت کنم میایم کی ؟
_ساعت 8 شب
+اوکی وقتم خالیه میام
تصمیمی گرفتم ب م بار تا اونا متوجه حال بدم نشن چون اگه بفهمن خب خیلی زیاد از حد شلوغش میکنن ساعت 7 بود رفتم خونه دوشی گرفتم یه هودی مشکی با شلوار کارگو مشکی پوشیدم موهامو باز گذاشتم تا زیر زانو هام میومدن پس اونا رو گوجه ای بستم میکاپم اصلا نکردم رفتم بار ساعت 7و59 دقیقه بود اعضا لبخند دلنشینی تحویلم دادن که باعث شد روحیه ام عوض شه نشستم سزم به شدت درد میکرد ولی به رو نیاوردم فقط گوشت گاو خوردم رفتم بیرون به دکتر زنگ زدم که ببینم مشروب بخورم اشکالی نداره
دکتر:الو؟
ا.ت سلام من کیم ا.ت م
دکتر :اوهه بله بفرمایید
ا.ت خب راستش با دوستام اومدم بار اشکالی نداره مشروب بخورم
دکتر:مشکلت چی بود ؟
ا.ت تومور مغزی
دکتر :خب درحد یک بطری اشکال نداره ولی بیشتر باعث تشنج میشه
از دکتر خداحافظی کردم برگشتم که دیدم شوگا پشت سرمه و داره نگاهم میکنه یه لحظه اون دنیارو دیدم
ا.ت شش...ش..شوگا ا..اینجا ..چچ.چیکار .م.میکنی...
پایان پارت دوم
لایک و کامنت فراموش نشه ها کیوتام⭐⭐🐻🐻🌈🌈
- ۱۱.۳k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط