____[The Forbidden Crossing]____
تـقـاطـع مـمـنـوعـه¹³
بالاخره چراغ سبز شد
هر دو با تمام قدرت پاشونو روی گاز فشردن...
باورم نمیشد جک کارش واقعا خوب بود
فقط خدا خدا میکردم که کوک ببره
البته کوک هم خیلی خوب جلو میرفت
تقریبا پا به پای هم میومدن..
مسیر رو از قبل دیده بودم و چنان سخت نبود اما مهم این بود کی ببره حتی اگه مسیر راحتی باشه
دیگه به حدی دور شده بودن که نمیتونستم با چشمام ببینمشون و از تبلت مری مسابقه رو میدیدم
یه جاهایی کاملا واضح بود که جک داره تقلب میکنه
یه جاهایی موتورش و میزد به کوک و موتور کوک خش برمیداشت
د آخه مرتیکههه
مگه مسابقه ماشین سواریههههه
با موتور که وحشی بازی در نمیارننن
آخه تو ببین موتور به این قشنگی رو به چه روزی اندختییی
مرتیکه یابووو
فقط منتظر بودم که کوک کجا از اون ترفند من استفاده میکنه
رسیده بودن به سخت ترین قسمت مسابقه...
جایی که کف آسفالت رو پر از سنگ ریزه کرده بودن و رانندگی خیلی سخت و امکان تصادف خیلی بالا بود...
واقعا ترسیده بودم
شاید توی اون لحظه بیشتر از باختن کوک از اینکه اتفاقی براش بیفته ترسیده بودم
واییی خدا
لارا و مارتین کلمو میکنننن
که کوک یهو کاری کرد که همه شوکه شدن
میونبر(حاجی درسته؟😂) زد و از راه دیگهای رفت
دقیقا همونجایی که جاده به دو مسیر تقسیم میشد اون از مسیر مخالف رفت
کوک داری چه غلطی میکنیی
اون داشت از مسیر اصلی منحرف میشد...
که کنار مسیر کوک یه کارگاه متروکه و خرابه بود که یه تیکهاش دیوار نداشت یه تیکه در
کوک بدون تردید رفت داخل کارگاه
و از اون طرف کارگاه در اومد
کارگاه اونقدر بزرگ بود که بعد از خارج شدن ازش وارد مسیر اصلی شد و حتی کمی از جک هم جلو افتاد
از شدت خوشحالی زیر لب گفتم:
-ایولا بهت
همینجور جک سعی میکرد از کوک جلو بزنه اما کوک نمیذاشت
داشتن به پایان مسابقه نزدیک میشدنن
همون تیکه خیلییی مهممم
توی پایان مسابقه یه پیچ خیلی ناجور و خطرناک هم بود
اما خوب میدونستم که کوک استاد اینه که به راحتی پیچ ها رو رد کنه
وقتی باهاش مسابقه دادم وقتی من تقریبا نزدیک بود تصادف کنم اون به راحتی از پیچ رد شد
و الان هم عین تصورم به راحتی رد شد و از جک حسابی جلو افتاد..
چند متر بیشتر نمونده بود..
که کوک با اختلاف زیاد از جک برد...
قبل از اینکه بقیه به خودشون بیان و بفهمن کی برده من جیغ بلندی کشیدم
-آفریننننننننن کوکیییییییییی
که نگاه همه بهم جمع شد
که به خودم اومدم و خودمو جمع و جور کردم
کوک از موتور پیاده شد و کلاهشو در آورد
همه دورش جمع شده بودن
و منم از دور با نگاهم تحسینش میکردم
که جک از موتورش پیاده شد:
! ......
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
بالاخره چراغ سبز شد
هر دو با تمام قدرت پاشونو روی گاز فشردن...
باورم نمیشد جک کارش واقعا خوب بود
فقط خدا خدا میکردم که کوک ببره
البته کوک هم خیلی خوب جلو میرفت
تقریبا پا به پای هم میومدن..
مسیر رو از قبل دیده بودم و چنان سخت نبود اما مهم این بود کی ببره حتی اگه مسیر راحتی باشه
دیگه به حدی دور شده بودن که نمیتونستم با چشمام ببینمشون و از تبلت مری مسابقه رو میدیدم
یه جاهایی کاملا واضح بود که جک داره تقلب میکنه
یه جاهایی موتورش و میزد به کوک و موتور کوک خش برمیداشت
د آخه مرتیکههه
مگه مسابقه ماشین سواریههههه
با موتور که وحشی بازی در نمیارننن
آخه تو ببین موتور به این قشنگی رو به چه روزی اندختییی
مرتیکه یابووو
فقط منتظر بودم که کوک کجا از اون ترفند من استفاده میکنه
رسیده بودن به سخت ترین قسمت مسابقه...
جایی که کف آسفالت رو پر از سنگ ریزه کرده بودن و رانندگی خیلی سخت و امکان تصادف خیلی بالا بود...
واقعا ترسیده بودم
شاید توی اون لحظه بیشتر از باختن کوک از اینکه اتفاقی براش بیفته ترسیده بودم
واییی خدا
لارا و مارتین کلمو میکنننن
که کوک یهو کاری کرد که همه شوکه شدن
میونبر(حاجی درسته؟😂) زد و از راه دیگهای رفت
دقیقا همونجایی که جاده به دو مسیر تقسیم میشد اون از مسیر مخالف رفت
کوک داری چه غلطی میکنیی
اون داشت از مسیر اصلی منحرف میشد...
که کنار مسیر کوک یه کارگاه متروکه و خرابه بود که یه تیکهاش دیوار نداشت یه تیکه در
کوک بدون تردید رفت داخل کارگاه
و از اون طرف کارگاه در اومد
کارگاه اونقدر بزرگ بود که بعد از خارج شدن ازش وارد مسیر اصلی شد و حتی کمی از جک هم جلو افتاد
از شدت خوشحالی زیر لب گفتم:
-ایولا بهت
همینجور جک سعی میکرد از کوک جلو بزنه اما کوک نمیذاشت
داشتن به پایان مسابقه نزدیک میشدنن
همون تیکه خیلییی مهممم
توی پایان مسابقه یه پیچ خیلی ناجور و خطرناک هم بود
اما خوب میدونستم که کوک استاد اینه که به راحتی پیچ ها رو رد کنه
وقتی باهاش مسابقه دادم وقتی من تقریبا نزدیک بود تصادف کنم اون به راحتی از پیچ رد شد
و الان هم عین تصورم به راحتی رد شد و از جک حسابی جلو افتاد..
چند متر بیشتر نمونده بود..
که کوک با اختلاف زیاد از جک برد...
قبل از اینکه بقیه به خودشون بیان و بفهمن کی برده من جیغ بلندی کشیدم
-آفریننننننننن کوکیییییییییی
که نگاه همه بهم جمع شد
که به خودم اومدم و خودمو جمع و جور کردم
کوک از موتور پیاده شد و کلاهشو در آورد
همه دورش جمع شده بودن
و منم از دور با نگاهم تحسینش میکردم
که جک از موتورش پیاده شد:
! ......
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
- ۱۰.۹k
- ۱۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط