غمگینم مثل سربازی که در میدان نبرد گرخیده و گریخته اما می

غمگینم مثل سربازی که در میدان نبرد گرخیده و گریخته اما میخوان دوباره ببرنش قتلگاه!

کاش نگهشون میداشتن
الان دوباره میفرستن مرز
اینبار باید فرار کنن پاکستان از دست طالبان وحشی!
دیدگاه ها (۱)

𝐓𝐡𝐞 𝐄𝐧𝐞𝐦𝐲'𝐬 𝐇𝐨𝐬𝐭𝐚𝐠𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭: ³ویو اتحدود نیم ساعت از رفتن مامانم...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.13الیز:باشه همه رف...

کسخلان گروگان

#My_deity#part1☆ویو پسرِ خدا☆ لنگان لنگان به سمت جنگل رفتم د...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 7صبح روز بعد رینا زودتر از همیشه بیدار شد و و...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓t3 ⊹˚₊𐙚𓆩♡𓆪 ─────────────── 𓆩♡𓆪🌷 ویو آت ...

ترسیده بود. سرش درد میکرد. حالش خوش نبود. ل درد وحشتناکی تو ...

من عاشق یک مافیا شدم( پارت۴)بعد از تموم شدن حرفم رفت بیرون ا...

آن سوی مرز 𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫جنگ، سال‌ها بود که میان دو کشور ...

BTS

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط