ازت متنفرم

پارت 9
برگشتم که یهو بابام زد تو گوشم و افتادم زمین به لپمو با دستم گرفتم
آت :چته(داد)
بابای آت :مثل اینکه واقعا میخوای اون هفتا پسر بمیرن
آت :چرا
بابای آت :امروز بهشون همه چیز گفتی اره فکر کردی من نمی‌فهمم
آت :من بهشون هیچی نگفتم فقط اونا منو دیده بودن و بهم شک کرده بودن منم رفتم بهشون گفتم نمیشناسمشون
بابای آت :خداکنه که راست گفته باشی می‌دونی که سانگ هو اگه بفهمه تو زنده ای میاد سراغت
آت:فکر کردی نمی‌دونم خودم همه اینا رو میدونم فکر کردی اون قبری که برام درست کردی ندیدم من هرروز میرم اونجا چون اونجا جاییه که همه فکر میکنن هستم من حتی دیگه
دویون دیگه ندیدم همش بخاطر شما عوضیا
دیگه برام سخت بود تحملش و رفتم توی اتاقم و تا می‌تونستم گریه کردم آنقدر گریه کردم که خوابم برد
ویو تهیونگ
مگه میشه آنقدر شبیه اون انگار خود آت بود به یکی از دوستام زنگ زدم
تهیونگ:الو الو سلام هیونگ میتونی درباره یکی تحقیق کنی؟؟
دوست تهیونگ:سلام منم خوبم تو خوبی بعد این همه وقت زنگ زده یه خوبی نمیگه
تهیونگ:ببخشید سلام خوبی
دوست تهیونگ :مرسی درباره کی تحقیق کنم؟
تهیونگ :آت کیم آت
دوست تهیونگ :باشه تا فردا برات در میارمش
تهیونگ : ممنون خدافظ
دوست تهیونگ:خدافظ
رفتم نشستم رو تخت که تا چشمامو بستم خوابم برد که یهو با زنگ خوردن گوشیم بلند شدم
تهیونگ:اااالو
دوست تهیونگ:تهیونگ تهیونگ پیداش کردم بلند شو از خواب پسر
با شنیدن کلمه پیداش کردم سریع بلند شدم
تهیونگ :چی چی خوب چی شد
دوست تهیونگ :مثل اینکه پارسال به طور خیلی نامعلومی مرده
تهیونگ :فقط همین
دوست تهیونگ :بزا حرف تموم کنم قبرشم اینجاست.........و دلیل مرگشو هیچ کس نمیدونه و حتی پدرش موقع دفنش نرفته
تهیونگ:باشه ممنون خدافظ
با گفتن اینا اون غمی که یک سال مخفیش کردم دوباره برگشت تصمیم گرفتم برم اونجا
ویو آت
بلند شدم رفتم حاضر شدم بی هدف رفتم بیرون یه حسی بهم می‌گفت برم سر اون قبر الکی که تا پاک بیرون گذاشتم بابام اومد
بابای آت :باز که داری میری بیرون
آت :کسی منو نمیتونه بشناسه
بابای آت :باشه زود برگردی
آت :باشه
رفتم اونجا که یهو...
دیدگاه ها (۳)

فیک تهیونگ

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

من عاشق یک مافیا شدم Part 2#جونگکوکجونگکوک :هر چی ام که شده...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

My dady پارت①سانا: ات اتتتتت جواب سوال ۵ چی میشههات:...... س...

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

عروسک مافیا/پارت1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط