{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی شب از راه می رسد

وقتی شب از راه می رسد
من می مانم و تنهایی من
و یک دنیا جنجال و هیاهو
روزگارم را به همین منوال گذراند ه ام
من می مانم و بیداری من
چشمهایم دیگر سو ندارند
تنم خسته است
دیگر فرسوده شده ام
دلم خیلی چیزها می خواهد
گاهی اوقات در غربت تنهاییم
مثل کسی که در آب غرق می شود
می شوم
در تنهایی من هیچ کس نیست
فقط شب است و یک تن خسته
سیاهی است و مشتی خاطرات بجا مانده
خاطراتی که هیچ احساسی برایش نمانده
یادها یی که هیچوقت از خاطرم نمی روند
در تنهایی من هیچ کس سراغم را نمی گیرد
و چشمهایم دیگر برقی ندارند
من می مانم و یک حس غریب
یک احساس نا آرام
یک تکرار تلخ
و باز هم یک بغض تکراری
بغضی که گلویم را می فشرد
و راه نفس کشیدنم را تنگ می کند
و من چشمهایم را به زحمت باز و بسته می کنم
تا صبح شاید صدها بار بلکه هزار بار پلک می زنم
تا خورشید اطاقم را روشن کند
و از این تکرار تلخ رها شوم
رها شوم
دیدگاه ها (۱)

مادری که آرزوی پسر پنج‌ساله‌اش را باور نکردآنچه امروز بیش از...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸_بخش اول_Güzel şeyler biranda olur چيزاى خوب ...

مرد بی رحم

You hear that?- Mehrdad Pirshahbaz - Scream It Out (Ft Mohsen Mirnia and Aura)

پارت سوم شروعی دوباره

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑦ _بخش اول_ حالا وقتش نیست که ب...

💥بعد از کلی جنجال و هیاهو و نمایشی دروغین از : #غیرت❗️ و #نا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط